کد خبر: 7713
اتاق خبر 24 "ویژگی‌های مسئولین نظام" را در کلام امام خمینی (ره) منتشر کرد/ 4

امام خمینی(ره): زمامداران مردم نمی‌توانند با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزی کنند

در جمهوری اسلامی، زمامداران مردم نمی‌توانند با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزی کنند و یا در زندگی روزانه امتیازی برای خود قایل شوند. باید ضوابط اسلامی را در جامعه و در همه سطوح به دقت رعایت کنند و حتی پاسدار آن باشند.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

امام خمینی(ره) یکی از برجستگان عرصه فلسفه و کلام و عرفان اسلامی و از مرزبانان توانای عقیده و عقلانیت دینی است و ازاین جهت برتر و بالاتر ازبسیاری از عالمان دین و فقیهان بزرگ که گرچه ممکن است درشعبه خاصی از دانش دینی برجسته باشند ولی به سبب محرومیت از دانش و آگاهی همه جانبه و در نتیجه فقدان بینش وسیع نمی توانند نگهبانان مطمئن آیین و اعتقاد دینی باشند.

نهضتی که به رهبری آن بزرگوار پیروز شد و حکومتی جبار و وابسته و ضد میهن و مردم را سرنگون کرد، گسترده ترین و عمیق ترین و مردمی تیرین حرکت از میان جنبش های است که در طی دوران حاکیمت استبداد وابسته به استعمار رخ داده است. اسلامی که امام نماینده آن بود در هنگامی پیروز شدکه ملتهای محروم به خصوص ملت ایران تجربه خوش آیندی از نهضت های "چپ" و "ملی گرا" نداشت؛ حرکت هایی که یا در آغاز ابزار دست بیگانگان بوده اند یا با همه حسن نیت پیشوایان و پیروان آن، به سبب  نداشتن ریشه در  فرهنگ و وجدان و باور تاریخی مردم، دیر یا زودمنحرف شده و یا بی ثمر مانده اند.

اینها قسمت‌هایی از مقدمه کتاب "اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی(ره)" بود که خواندید.

اتاق خبر 24 در نظر دارد در 6 گزارش مجزا، "ویژگی های حکومت اسلامی" و نیز "ویژگی های مسئولین نظام اسلامی" که برگرفته از همین کتاب است را منتشر کند.

سه روز گذشته بخش اول و دوم و سوم این گزارش تحت عنوان "امام خمینی(ره): هیچ یک از ملل دنیا آن طوری که اسلام آزادی طلب است، نیست" و "امام خمینی(ره): مسئله، مسئله خدمتگزاری دولت به ملت است نه فرمانفرمائی دولت به ملت" و "امام خمینی(ره): بنا نبوده است که حاکمی، یک جایی را از جای دیگر فرق بگذارد" منتشر شد.

ویژگی‌های مسئولین نظام اسلامی

رعایت حقوق افراد

روسا هر جا که هستند در هر کشوری که هستند، دولتمردان در هر کشوری که هستند و در هر جا که هستند باید بدانند که رسیدن به این مقام، امتحانی الهی بوده است و سخت امتحانی است. خودشان توجه کنند به اینکه قبل از رسیدن به این مقام و بعد از رسیدن به این مقام، چقدر در حالشان تفاوت حاصل شده است. قبل از رسیدن به این مقام به روسای جمهوی که سابق بودند، به نخست وزیرانی که سابق بودند، به وکلای مجلسی که سابق بودند، به استاندارهایی که سابق بودند ، به دادگاه هایی که سابق بودند، قبل از رسیدن به خودشان به این مقامات به آنها عمل می کنند که آیندگان آنها را تقبیح کنند؟ یا خیر، وقتی که به مقام رسیدند رفتاری می کنند که همان طوری که بعد از هزار و چهارصد سال نسبت به امیر المومنین مردم نظر می دهند؟ همان که بعد از اینکه مقام ریاست داشت، به حسب اصطلاح شما تمام ایران و عراق و مصر و جاهای دیگر در زیر سلطه او بود، رفتارش با مردم آنطور بود که هیگ کس نمی تواند آن رفتار را داشته باشد. در خطبه جمعه، گاهی که یک وقتی که در خطبه جمعه آمده بودند و پیراهن عوضی نداشتند. بیدار بشویم ما، دولتمردان بیدار بشوند، استاندارها بیدار بشوند، دادگاه ها بیدار بشوند. ما دعوی شیعه گری را می کنیم، ادعا هست که ما شیعه و تابع هستیم، در مقام امتحان باز شیعه هستیم؟ تبع هستیم آنطوری که او هست؟ به اندازه ای که وسعت وجودی ما هست تبعیت می کنیم؟ با دوستانمان، با رفقایمان، با همکیشانمان، با بشر آنطور رفتار می کنیم؟ آن شخصی بود که وقتی یک خلخال را از پای یک ذمیه یا یهودی یا نصارا بوده است بیرون آورده بودند اشرار، قریب به این معنا فرموده است که اگر انسان بمیرد برای این ننگی که واقع شده و این چیزی که واقع شده است، خیلی بعید نیست. ماهم مدعی هستیم که شیعه هستیم. روسا و دولتمردان بیدار بشوند.

در جمهوری اسلامی، زمامداران مردم نمی توانند با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزی کنند و یا در زندگی روزانه امتیازی برای خود قایل شوند. باید ضوابط اسلامی را در جامعه و در همه سطوح به دقت رعایت کنند و حتی پاسدار آن باشند.

دشمنانتان می‌خواهند كه جيب‏هايشان پر شود و اسلام جيب پركن نيست، اسلام با ضعفاء است. اسلام آن است كه اميرش مي‏فرمايد كه من مي‏ترسم در آن طرف مملكت يك كسی گرسنه باشد، شايد آن جاها چيزی نداشته باشد بخورد، من بايد زندگي‏ام اين باشد، خودم دلم آرام نباشد که اگر آنجا گرسنه است من هم اینجا گرسنه ام. اسلام این است، البته خودش می فرماید شما قدرت ندارید و صحیح می فرماید، ماها قدرت نداریم مثل او باشیم. اما اینقدر قدرت داریم که جیبهایمان را دیگر پر نکنیم . برای املاک بیابانها قصرهای روی هم انباشته، این را که قدرت داریم که از مال این فقرا از مال این ضعفا جیبمان را پر نکنیم. این پولهای نقد زیادی که ما نمی توانیم تصورش را بکنیم، اکثرش به جیب این خانواده رفته، اکثرش جیب اینها رفته، به همان مقدار هم به جیب آمریکا رفته، ما می خواهیم این لقمه را از دهن اینها بیرون بیاوریم به فقرا بدهیم. این کارگرهای صنعت نفت ما با آن زحمت و با آن بیچارگی کار بکنند، آن وقت برود توی شکم این خارجیها و و این پولدارها، آنهایی که درخارج برای خودشان املاک درست کردند، برای خودشان پارک درست کردند. این صحیح است؟!

ما می‌خواهیم از توی شکم اینها بیرون بیاوریم و بین همین ملت پخش کنیم، همینهایی که این انقلاب را بپا کردند.

ما یک چنین حاکمی می‌خواهیم، ما که اینقدر زحمت می‏‌کشیم و فریاد می‏زنیم و ملت اسلام را دعوت می‏‌کنیم، دعوت می‏‌کنیم که ما یک حاکمی می‏‌خواهیم، یک سلطانی می‏‌خواهیم که خیانتکار نباشد. داشت حساب بیت المال را می‏کرد، حساب زکات و چیزهائی که، مالیات‏هائی که به بیت المال باید مردم بدهند، چراغ روغنی‏اش (آن وقت چراغ مثل اینکه با روغن روشن می‏شده) پیه‏سوز به اصطلاح ما، این چراغ روشن بود و حضرت مشغول نوشتن حساب بود، یک کسی آمد (به حسب آن چیزی که نقل شده است) کسی آمد با حضرت صحبت بکند حضرت آن چراغ را خاموش کرد گفت آن وقت که این روشن بود برای حساب بیت المال مسلمان‏ها بود حالا که می‏خواهید با من صحبت کنید مربوط به این نیست من چراغ را خاموش کردم، مال مردم، مال بیت المال است، من حق ندارم.

حالا شما ملاحظه کنید که این رئیس جمهورها چه می‌کنند، این سلاطین چه می‌کنند، چون از آنها اطلاع نداریم برگردید ایران را نگاه کنید، برگردید ببینید که این آقا که حالا این همه فساد کرده چه می‏کند، با بیت المال مردم چه می‏کند، با بیت المال مسلمین ما یک چنان حاکمهایی رامی‏گوئیم که، هی می‏‌پرسند اسلام چیست، اسلام چیست؟ اسلام یک چیزی نیست که بخواهد همه چیز را به هم بزند. اسلام تمام نظام طبیعت را حفظ میکند، فسادهایش را جلوگیری می‏کند. حکومت باشد اما حکومت چپاولگر نباشد، حکومت خائن نباشد، نه این که می‏‌خواهد حکومت را به هم بزند، خوب آنها خودشان حکومت داشتند. سلطنت به معنای حکومت (نه به این معنای خلافکاری و اینها) به معنای حکومت اسلامی هست، حاکم اسلامی است، نظام اسلامی هست لکن این چپاول‏ها و این دزدی‏ها و این خیانت‏ها نیست، منهای اینهاست.

ما یک چنین سلطانی دیده ایم که چراغ را خاموش می‌کند که آن چراغ به قدر دو دقیقه که با این شخص می‌خواهد صحبت عادی بکند، صحبت رفاقتی مثلا بکند این دیگر روشن نباشد.

ساده زیستی

آن حکومتی که ما می‌خواهیم. آن حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی خود پیغمبر اکرم(ص) است که حاکم بود ما بناست که روسا را بگیریم، روسا را نظر بکنیم، سیره رؤسا رانظر بکنیم، یکی از هم آنها حضرت امیر بود، یکی هم عمر بود، ما ببینیم اینها مثل عمر هم هستند؟ خود پیغمبر را هر کس که سیره نوشته است از رسول اکرم نوشته، وضعش در زندگی کمتر بوده است از این مردم عادی که آن وقت در مدینه زندگی می کردند. اطاق گلی اینها داشتند توی مسجد یک اطاق گلی داشتند، سوار الاغ می شده است یک کسی هم دنبالش، پشت سرش می نشسته و می رفته، آنوقت هم برای او مسأله می گفته، او را تربیت می کرده. شما بیاورید یک حاکمی، یک رئیس عرض می کنم کلانتری، یک کد خدای یک شهری یک دهی بیاورید که اینطوری باشد، سلوکش با ملت این باشد که وقتی توی مسجد مسجد محل اداره حکومت، می آمدند آنجا وقتی که پیغمبر توی مسجد نشستند و عرض می کنم که چند نفر هم همراهشان هستند، با هم نشسته اند و دارند صحبت میکنند، اشخاصی که نمی شناختند، از خارج می آمدند نقل شده است که نمی شناختند اینها کدام یکی عرض می کنم که حاکم است و کدام یکی محکوم، کدام یکی پیغمبر است و کدام یکی مردم دیگر. یک زندگی اشرافی و یک زندگی عرض می کنم چیزی نداشته در عین حال که خودش اینطور بوده آنقدر به این فقرا رسیدگی می کرده و به این ضعفا رسیدگی می کرده است که مردم همه از ذکرش فرض کنید عاجز بودند.
آن هم حضرت امیر با سلطنت (جسارت است که من سلطنت به ایشان بگویم) با خلافت چندین مملکتی که ایران یکی از آنها، حجاز یکی از آنهانمی دانم عراق یکی از آنها، اردن یکی از آنها مصر یکی از آنها، این یک همچو دامنه ای آنوقت داشته سلطنت ایشان، با این دامنه سلطنت، زندگی خودش را ببینیم که آیا این غمخوار ملت است یا آنهائی که اینها می گویند؟ مقایسه بکنید و زندگی شان را در تاریخ ببینید. آن چیزی که نقل می کنند، یک پوستی ایشان داشته است یک پوست گوسفندی داشته شب ها خودش و عیالش رویش می خوابیدند، روز هم این را می گذاشتند آنجا برای شترشان علف می ریختند. این زندگی حضرت امیر در عمرش شاید یک دفعه یک نان سیری نخورده باشد. این وضع خوراک حضرت امیر که در آن چیز را برحسب نقل مهر می کرده، آنجایی که توی آن نان جو بوده است مهر می کرده است، که مبادا اینها باز کنند یک چیز دیگر توی آن بریزند (یک چربی، یک چیزی که مثلاً به حسب ترحمی که فرزندانش می خواستند به پدر بکنند و زینب مثلاً می خواسته به پدر بکند، چیزی داخل این بکند) مهر می کرده که دست نخورده باشد. این خوراک حضرت امیر سلام الله علیه بود.

پیغمبر وقتی که از دنیا رفت هیچ چیز نداشت. این هم آن حاکم دوم که دیگر توسعه حکومتش سرتاسر شرق را گرفته بود و تا اروپا هم رفته بود تقریباً. آن هم آن حاکم که زندگی‌اش - یک پوست داشت، آنجا شبها روی آن دوتایی (زن و شوهر) می‌خوابیدند، که حضرت امیر باشد و فاطمه زهرا - سلام الله علیها - و روزها علف شترش راروی آن می‌ریختند که علف بخورد آن. این بارگاه، تخت و بارگاه اعلیحضرت سلطان! کار می‌کرد، مثل سایر عمله‌ها کار می‌کرد! نداشت این جایی را ... نداشت. نه کار می‌کرد که جمع بکند، کار مي کرد و وقف مي کرد. همان روزي که با او بيعت کردند، بيل و کلنگش را برداشت رفت سراغ کاري که انجام مي داد! آن جا يک چشمه اي را مي خواست حفر کند؛ خودش با دست خودش حفر کرد. وقتي درآمد، تبريکش کو؟ گفت خوب اين تبريک را براي ورثه بگو، بياور قلم و کاغذ. و قلم و کاغذ آوردند . همان وقت وقف کرد برای يک جهتی. آن هم زندگي و خوراکش که از نان جو نگذشت؛ بالاتر نبود؛ آن هم چند تا لقمه بود. ما يک همچو حاکمي، دنبال اين می‌گرديم. پيدا نمي کنيم. البته؛ خود ايشان هم فرمود که خوب، شما طاقت نداريد اين قدر لکن تقوا داشته باشيد. حضرت امیر (سلام الله علیه ) بود.

آن شبی كه شب فوت ایشان ضربت خوردن ایشان هست آن شب مهمان ام كلثوم می گویند(2) بوده است ؛ وقتی كه برایش غذا می آورند ایشان غذا برای افطارش می آورد می‌بیند كه نمك آورده و شیر؛ می‌گوید تو چه وقت دیدی من دو تا خورش داشته باشم یكی اش را بردار. می‌گویند كه رفته است نمك را بردارد؛ گفته است: به جان من شیر را بردار. با نمك دو لقمه دست برد و خورد. این حكومت ماست.

تمام زحماتی که انبیا کشیدند، وقتی که ما کیفیت زندگی آنها را مطالعه کنیم؛ زندگی حضرت موسی، حضرت عیسی - سلام الله علیهما - را و خصوصاً زندگی حضرت رسول اکرم و پیغمبر خودمان را اگر ملاحظه کنید و به تاریخ اسلام و به تواریخی که حکایت از اینها کردند و از زندگی شان کردند، مراجعه کنید، می‌فهمید که اینها تشکیل حکومت بعضی شان دادند، احکام حکومتی دارند، لکن خودشان وقتی به زندگی شان مراجعه کنید، می‌بینید که اصلاً مثل رؤسای جمهوری یا سلاطین این عالم اصلاً نبودند؛ یک شکل دیگر، یک وضع دیگر داشتند. در عین حالی‌ که مثلاً حضرت رسول جزیرة‏العرب و بعضی از ممالک دیگر هم در زمانشان تحت لوای ایشان بوده است، در عین حال، خودشان وقتی زندگی‏شان را، کیفیت معاشرتشان را، ملاحظه می‏کنیم، می‏بینیم که اصلاً اینطور مسائلی که رئیس کلانتری یک ناحیه داشته، ایشان ندارد. چون که الآن سلطان حجاز است و فرمانفرمای حجاز است، وقتی که توی مسجد نشسته است و رفقای خودش، اصحاب خودش نشسته‏اند، آدمهایی که از خارج می‏آیند، نمی‏توانند بفهمند که کدام یکی از اینها، آن پیغمبری است که رئیس اینهاست و کدام سایرین هستند. معاشرتش اینطور بوده است. خیال نکنید روی همچو مسندی که حالا من پیرمرد را شما نشانده‏اید، او هم روی مسند نشسته باشد؛ او روی همانجایی که شما نشسته بودید، همان جوری نشسته بوده است که وقتی از خارج می‏آمدند، نمی‏فهمیدند که این پیغمبر است یا آنکه کی. وضعش اینطور بوده است. اینطور نبوده که مثل رئیس جمهورهای حالا اگر کسی بخواهد خدمتشان برسد باید مدتها زحمت بکشد. آن هم چه شخصی باشد، همۀ مردم که نمی‏‌توانند بروند پیش او .اما پیغمبر در مسجدش باز بود و همه می‏آمدند: غنی و فقیر و درویش و مسکین و همه می‏آمدند پیش ایشان، حرفهایشان را می‏زدند و جوابهایشان را می‏شنیدند و مسائلشان را گوش می‏کردند و اینها. وقتی هم منزل داشتند، یک مسجدی اینها داشتند، خیال می‏کنید مثل مسجد حالای مدینه بوده، یک تکه زمین بوده، دورش را با چوبهایی از درخت و شاخه‌‏هایی از درخت، محفظه‏‌ای درست کرده بودند که حیوانات نروند آنجا. آن مسجدشان بوده است. و یک ـ دو ـ سه تا هم، چند تا هم خانه، اطاق گلی درست کردند؛ توی آن هم ابداً از این تشریفاتی که حتی منزل تو و من دارد، نداشته.

حکومت اسلامی سلطنتی هم نیست تا چه رسد به شاهنشاهی و امپراطوری. در این نوع حکومت‌ها حکام بر جان و مال مردم مسلط هستند و خودسرانه در آن دخل و تصرف می کنند. اسلام از این رویّه و طرز حکومت منزه است. به همین جهت در حکومت اسلامی برخلاف رژیم سلطنت و شاهنشاهی و امپراطوری، اثری از کاخ های بزرگ، عمارات کذابی، خدم و حشم، دفتر مخصوص، دفتر ولیعهد و دیگر لوازم سلطنت، که نصف یا بسیاری بودجه مملکت را از بین می برد، نیست. زندگی پیغمبر اکرم (ص) را که رئیس دولت اسلام بود و حکومت می‏کرد همه می‏دانید. بعد از آن حضرت نیز تا قبل از دوره بنی امیه این سیره و روش باقی بود. دو نفر اول سیره پیغمبر (ص) را در زندگی شخصی و ظاهری حفظ کرده بودند؛ گرچه در امور دیگر مخالفتها کردند؛ که انحراف فاحشْ دوره عثمان ظاهر شد همان انحرافهایی که ما را امروز به این مصیبتها دچار کرده است. در عهد حضرت امیر المؤمنین (ع) طرز حکومت اصلاح شده و رویه و اسلوب حکومت صالح بود. آن حضرت با اینکه بر کشور پهناوری حکومت می‏کرد، که ایران و مصر و حجاز و یمن از استانهای آن بود، طوری زندگی می‏کرد که یک طلبه فقیر هم نمی‏تواند زندگی کند. به حسب نقل وقتی که دو پیراهن خرید، یکی را که بهتر بود به قنبر (مستخدم خود) داد؛ و پیراهن دیگر را که آستینش بلند بود برای خود برداشت؛ و زیادی آستین را پاره کرده پیراهن آستین پاره را بر تن کرد . در صورتی که بر کشور بزرگ و پر جمعیت و پر درآمدی فرمانروایی می‏کرد.

 هرگاه این سیره حفظ می‏شد و حکومت به شیوه اسلام می‏بود، نه تسلط بر جان و مال مردم، نه سلطنت و نه شاهنشاهی، این ظلمها و غارتگریها و دستبرد به خزانه عمومی و فحشا و منکرات واقع نمی‏شد. بسیاری از این مفاسد از همان هیأت حاکمه و خانواده حاکم مستبد و هوسران سرچشمه می‏گیرد. این حکام هستند که اماکن فساد درست می‏کنند؛ مراکز فحشا و میگساری می‏سازند؛ و موقوفات را صرف ساختن سینما می‏کنند.

وقتی که عمر می‌خواست برود به مصر برای اینکه فتح کرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام، همه جا را گرفته بودند، می خواست وارد بشود به مصر، یک شتر بود و خودش بود و یکی هم همراهش، سوار این شتر یکیشان می نشست و آن یکی جلویش را می گرفت و می برد، آن که خسته می شد (قسمت کرده بودند) این سوار می شد. آن وقتی که وارد (به حسب تاریخ) مصر شدند، نوبت آن غلام بود که سوار باشد و آقای خلیفه جلو شترش را گرفته بود و داشت می بردش که مردم مصر آمده بودند به استقبال. خلیفه عبارت از این بود. ما عمر را قبول نداریم اما این عمل، عمل اسلامی آنوقت بوده یعنی نقش اسلام بوده است ولو خودش یک آدمی بوده که ما نپذیرفتیم او را، اما عملی که کرده است این عملی بوده که نقش اسلام این بوده یعنی پیغمبر هم این صورت بود.یعنی پیغمبر هم سوار یک الاغی می شده یک کسی هم پشتش می نشسته و مسأله برایش می گفته، آن را تعلیمش می کرده، آن پشت سری را تعلیمش می کرده. شما در تمام این دموکراسی ها بیاورید که اینجوری باشد که سلطان وقت که سلطنتش چند مقابل ایران بوده است، چند مقابل فرانسه بوده، شما بیاورید یک سلطان - دموکراتی که با غلام خودش اینجوری رفتار بکند که آن سوار بشود، یک شتر باشد و چیزی بیشتر از این نه، آن جمال و جلال هیچ نباشد در کار. هر سلطانی دموکراتی را که بیاورید اگر بخواهد وارد یک مملکت شکست خورده بشود، ببینید با چه جوری وارد می شود، آنها چه جوری وارد می شوند، این هم وارد شده در یک مملکتی که فتح شده است، سوار شتر غلام و - خودش - حالا نوبت او هست، خودش دستش را جلو گرفته و افسار شتر را دارد می کشد، آمدند اشراف مصر آنجا و همه هم تعظیم کردند. این تعلیم اسلام بوده.خود پیغمبر اکرم وقتی که در یک جمعیتی بودند و نشسته بودند می خواستند مثلا مسأله بگویند و صحبت بکنند و قضاوت بکنند و همه کارها، وضع جوری بوده است که کسی وارد می شد از خارج و او را نمی شناخت نمی دانست کدام یکی آقاست - عرض می کنم که - سلطان به اصطلاح هست و کدام یکی رعیت است، اینها دور هم نشسته بودند با هم وعده کرده بودند، صحبت می کردند، هیچ معلوم نبود که پیغمبر این است یا این است یا او هست، دور تا دور نشسته بودند، این مسندی هم که برای من، شما برای من درست کردید این هم نبوده، روی زمین می نشستند، همین روی زمین می نشستند، همان روی زمین نهارشان را می خوردند، آن هم آن نهار، شما خیال کردید یک نهاری درست می کردند، سفره می انداختند، یک بساطی بوده است؟ همان آدمی که، همین حضرت امیری که سلطنتش بیشتر از چند مقابل ایران بوده، سفره اش چی بوده؟ یک ظرفی بوده که توی آن نان های جو بوده و سرش را هم مهر می کرده که مبادا دخترش مثلاً یا پسرش ترحم کنند و توی این یک چیزی بریزند، یک چربی، یک روغنی که یک خرده نرم بشود، سرش را مهر می کرده که دست به آن نزنند وقتی می خورده. این نان خشک خوراک این امپراطور بوده که از مملکت ایران بیشتر تحت امپراطوریش بوده، آن سلوکش که گفتم.

 

این گزارش در بخش پنجم (ادامه بحث ساده زیستی) ادامه داد