کد خبر: 7705
اتاق خبر 24 "ویژگی‌های مسئولین نظام" را در کلام امام خمینی (ره) منتشر کرد/ 3

امام خمینی(ره): بنا نبوده است که حاکمی، یک جایی را از جای دیگر فرق بگذارد

بنا نبوده است که یک حاکمی وقتی که حکومت می‏‌کند، یک جایی را از جای دیگر فرق بگذارد، مگر آن‏وقت که انحراف پیدا شد.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

امام خمینی(ره) یکی از برجستگان عرصه فلسفه و کلام و عرفان اسلامی و از مرزبانان توانای عقیده و عقلانیت دینی است و ازاین جهت برتر و بالاتر ازبسیاری از عالمان دین و فقیهان بزرگ که گرچه ممکن است درشعبه خاصی از دانش دینی برجسته باشند ولی به سبب محرومیت از دانش و آگاهی همه جانبه و در نتیجه فقدان بینش وسیع نمی توانند نگهبانان مطمئن آیین و اعتقاد دینی باشند.

نهضتی که به رهبری آن بزرگوار پیروز شد و حکومتی جبار و وابسته و ضد میهن و مردم را سرنگون کرد، گسترده ترین و عمیق ترین و مردمی تیرین حرکت از میان جنبش های است که در طی دوران حاکیمت استبداد وابسته به استعمار رخ داده است. اسلامی که امام نماینده آن بود در هنگامی پیروز شدکه ملتهای محروم به خصوص ملت ایران تجربه خوش آیندی از نهضت های "چپ" و "ملی گرا" نداشت؛ حرکت هایی که یا در آغاز ابزار دست بیگانگان بوده اند یا با همه حسن نیت پیشوایان و پیروان آن، به سبب  نداشتن ریشه در  فرهنگ و وجدان و باور تاریخی مردم، دیر یا زودمنحرف شده و یا بی ثمر مانده اند.

اینها قسمت‌هایی از مقدمه کتاب "اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی(ره)" بود که خواندید.

اتاق خبر 24 در نظر دارد در 6 گزارش مجزا، "ویژگی های حکومت اسلامی" و نیز "ویژگی های مسئولین نظام اسلامی" که برگرفته از همین کتاب است را منتشر کند.

دو روز گذشته بخش اول و دوم این گزارش تحت عنوان "امام خمینی(ره): هیچ یک از ملل دنیا آن طوری که اسلام آزادی طلب است، نیست" و "امام خمینی(ره): مسئله، مسئله خدمتگزاری دولت به ملت است نه فرمانفرمائی دولت به ملت" منتشر شد.

ویژگی‌های مسئولین نظام اسلامی

علم و عدالت

شرایطی که برای زمامدار ضروری است مستقیماَ ناشی از طبیعت طرز حکومت اسلامی است. پس از شرایط عامه مثل عقل و تدبیر دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از: 1- علم به قانون 2- عدالت.

چنانچه پس از رسول اکرم (ص) وقتی در آن کس که باید عهده دار خلافت شود اختلاف پیدا شد باز در این که مسئول امر خلافت باید فاضل باشد هیچگونه اختلاف نظری میان مسلمانان بروز نکرد اختلاف فقط در موضوع بود.

1.چون حکومتی اسلام حکومت قانون است برای زمامدار علم به قوانین لازم می باشد چنانچه درروایت آمده است نه فقط برای زمامدار بلکه برای همه افرادهر شغل یا وظیفه و مقامی داشته باشد چنین علمی ضرورت دارد. منتهی حاکم باید افضلیت علمی داشته باشد. ائمه ما برای امامت خودشان به همین مطلب استدلال کردند که امام باید فضل بر دیگران داشته باشد.

قانوندانی و عدالت از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسی است. چیزهای دیگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلا علم به چگونگی ملائکه، علم به اینکه صانع تبارک و تعالی دارای چه اوصافی است، هیچ یک در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانکه اگر کسی همه علوم طبیعی را بداند و تمام قوای طبیعت را کشف کند یا موسیقی را خوب بلد شایستگی خلافت را پیدا نمی کند و نه به این وسیله بر بر کسانی که قانون اسلام را می دانند و عاد باند نسبت به تصدی حکومتی اولویت پیدا می‌کند. آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اکرم (ص) و ائمه ما (ع) درباره آن صحبت و بحث شده و بین مسلمانان هم مسلم بوده این است که حاکم و خلیفه اولا باید احکام اسلام را بداند یعنی قانوندان باشد و ثانیاَ عدالت داشته از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار باشد. عقل همین اقتضا را دارد زیرا حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری و نه حکومت اشخاص بر مردم.

البته لازم نیست که صاحب منصبان و مرزبانان و کارمندان اداری همه قوانین اسلام را بدانند و فقیه باشند بلکه کافی است قوانین مربوط به شغل و وظیفه خویش را بدانند.

چنانکه در زمان پیغمبر(ص) و امیر المومنین (ع) اینطور بوده است. مصدر امور باید دارای این دو امتیاز باشد لکن معاونین و صاحب منصبان و مامورانی که به شهرستانها فرستاده می شوند باید قوانین مربوط به کار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.

2.زمامدار بایستی ازکمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصی آلوده نباشد. کسی که می‌خواهد حدود جاری کند یعنی قانون جزای اسلام را به مورد اجرا گذارد متصدی بیت المال خرج و دخل مملکت شود و خداوند اختیار اداره بندگانش رابه او بدهد باید معصیت کار نباشد: "و لاینال عهدی الظالمین"، خداوند تبارک و تعالی به جائز چنین اختیاری نمی‌دهد.

زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن و اجرای قانون جزاء عادلانه رفتار نخواهد کرد و ممکن است اعوان و انصار و نزدیکان خود را بر جامعه تحمیل نماید و بیت المال مسلمین را صرف اغراض شخصی و هوسرانی خویش نکند.

آن آدمی که می‏‌خواهد چنین منصب مهمی را به عهده بگیرد و ولیّ امر مسلمین و نایب امیر المؤمنین باشد و در اعراض، اموال و نفوس مردم، مغانم، حدود و امثال آن، دخالت کند، باید منزه بوده دنیا طلب نباشد. آن کسی که برای دنیا دست و پا می‏کند، هر چند در امر مباح باشد، امین اللَّه نیست، و نمی‏توان به او اطمینان کرد.

زمامدار جامعه اسلامی کسی است که با برادرش عقیل چنان رفتار می‏‌کند تا هرگزدرخواست تبعیض اقتصادی و اضافه کمک از بیت المال نکند. دخترش را که از بیت‏المالعاریه مضمونه گرفته بازخواست می‏کند و می‏فرماید اگر عاریه مضمونه نبود تو اولین هاشمیه‌ای بودی که دستت قطع می‏‌شد. ما چنین زمامداری می‏‌خواهیم، زمامداری که مجریقانون باشد نه مجری هوس‌ها و تمایلات خویش، افراد مردم را در برابر قانون مساوی بداند وآنها را دارای وظایف و حقوق اساسی متساوی. بین افراد امتیاز و تبعیض قایل نشود. خاندانخود و دیگری را به یک نظر نگاه کند . اگر پسرش دزدی کرد دستش را قطع کند، برادر وخواهرش هروئین فروشی کردند آنها را اعدام کند.

فقیه اگر پایش را اینطور بگذارد بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط است. مگر ولایت یک چیز آسانى است که بدهند دست هر کس؟ اینها که مى‌گویند که دیکتاتورى پیش مى‌آید نمى‌دانم این مسائل پیش مى‌آید، اینها نمى‌دانند که حکومت اسلامى حکومت دیکتاتورى نیست. مذهب مقابل اینها ایستاده، اسلام مقابل دیکتاتورها ایستاده و ما مى‌خواهیم که فقیه باشد که جلوى دیکتاتورها را بگیرد، نگذارد رئیس جمهور دیکتاتورى کند، نگذارد نخست وزیر دیکتاتورى کند، نگذارد رئیس مثلاً لشکر دیکتاتورى بکند، نگذارد رئیس ژاندارمرى دیکتاتورى بکند، نه اینکه بخواهیم دیکتاتورى درست کنیم، فقیه خواهد چه کند دیکتاتورى را؟! کسى که زندگى، زندگى عادى دارد و نمى‌خواهد این مسائل را، دیکتاتورى براى چه مى‌خواهد بکند؟ حکمفرمایى در کار نیست در اسلام.

برابری در قانون

چنانچه اگر چنانچه حکومت اسلامی به آنطور که خدای تبارک و تعالی مقرر فرموده است شرایط حاکم را، شرایط مامورین دولت را، کیفیت حکومت را آنطوری که در اسلام مقرر است، همانطوری که در صدر اسلام بود که حکومت نسبت به تمام افراد به یک نظر و قانون نسبت به تمام افراد یک طور جریان دارد، حکومتی که رئیس حکومت را به دادگاه می‌خواهد و می رود به دادگاه. در زمان علی ابن ابیطالب سلام الله علیه که اختلافی بین ایشان و یک نفر از افراد ذمی، یهودی پیدا شد، همان قاضی که خود ایشان تعیین کرده بودند، احضار کرد حضرت را، حاکم وقت را احضار کرد، ولی امر وقت را احضار کرد ایشان هم رفتند، وقتی هم رفتند آنجا قاضی می خواست یک احترامی بگذارد، حتی به اینکه کنیه - با کنیه - حضرت را ذکر کند، به حسب نقل این است که ایشان گفتند نه، قاضی باید نسبت به همه علی السوی باشد، نظرش یک جور باشد. از آداب قضای اسلامی یکی این است که وقتی نگاه هم خواهد بکند به طرفین، یکی را بیشتر نگاه نکند از دیگری، علی السوی باشد، در نشستن جوری نباشد که یکی بالاتر بنشیند، یکی پائین تر بنشیند.

اسلامی که در آرزوی ماست، آمال ماست، آمال اسلام است، آمال ائمه اسلام و خلفای اسلام از اول بوده است، اگر یک همچو حکومتی پیدا بشود، من مطمئنم که این صحبتهای حق من و حق تو از بین خواهد رفت. برای اینکه همه یک روال‌اند. همه یک جور حق دارند. حق ندارد حاکم و ولیّ امر در وقت، یک ناحیه را بیشتر به آن توجه بکند تا ناحیه دیگر. حق ندارد یک طرف از کشور را زیادتر از طرف دیگر کشور آباد کند. حق ندارد حتی یک جایی را کمتر از جای دیگر فرض کنید که خیابان کشی کند یا اسفالت کند.

بنا نبوده است که یک حاکمی وقتی که حکومت می‏کند، یک جایی را از جای دیگر فرق بگذارد، مگر آن‏وقت که انحراف پیدا شد. اگر یک همچو حکومتی ما فرض کنیم در یک کشوری پیدا شد که نظر حاکم به حسب تکلیف الهی، مکلف است به طور تکلیف الهی، موظف است به حسب قانون که همۀ اهل کشور را با یک نظر نگاه کند، تمام اهل کشور را برادر خودش بداند، در اجرای قانون مابین حاکم و محکوم یک جور باشد، در پروژه‏‌هایی که درست می‏کنند برای تعمیرات، برای هر چیزی، همه جا مثل هم باشد، به عدالت باشد، آیا آن روز هم باز فرض کنید که کردستان می‏گوید که برای ما خودمان چه باشد؟ آنها برای اینکه ناراحتی دیدند این حرف را می‏زنند.

الفت با مردم

توجه به ملت را حفظ کنید. خودتان را خدمتگزار بدانید به بندگان خدا، بزرگی نفروشید به این مردم، این مردم بزرگ اند، بنده خدا هستند. به اینها بزرگی نفروشید، علو بر اینها نکنید، خداود دار آخرت را برای کسانی قرار داده است که به مردم نه علو کنند نه فساد بکنند، اصلاً اراده علو نمی کنند " لایریدون علوا و لافساد" نه اراده می کنند که یک بزرگی کند به مردم و بزرگی بفروشند و مستکبر باشند و نه مفسد باشند کشوری را به فساد بکشانند چنانچه دیدید.

امروز آقایان در هر جا که وارد می شوند قصد خدمت دارند، آن رئیس جمهور است که بالاترین مقام رادارد ولی وضعش کیفیت سلوکش، زندگیش، نشست و برخاستش را با مردم همه می بینند و آن رئیس مجلس است و این آقا هم که رئیس دیوانعالی کشور ، تمام اینها وضعشان مانند زمان طلبگی شان است فقط اکنون خدمت وسیع تری را انجام می دهند.

اسلام وضعش در حکومت، وضعش در قوای انتظامی، وضعش در شُرطه که به اصطلاح آنها «انتظامی» هست، درست عکس این وضعی است که حکومت‌های طاغوتی دارند. شُرطه با مردم، دوست و رفیق؛ یعنی شهربانی با مردم دوست، رفیق، خدمتگزار مردم با او دوست، پشتیبان. ارتش و لشکری آن وقت با مردم دوست و رفیق، پشتیبان مردم، مردم پشتیبان آنها. یک همچو روحیه‌ای که نسبت به خودشان آنطور باشند و نسبت به خارج قوی باشند،أَشِدَّاءُ عَلَی‌الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ،که[در]قرآن است، وصف اینهاست؛ وصف مؤمن‌هایی است که ارتش اسلام هستند؛ عکس آنی که طاغوتها دارند، قرآن وصف آنها را عکس اینها می‌گوید. می‌فرماید نسبت به کفار اشدّا هستند و قوی، نسبت به خودشان رحیم و مهربان و دوست. نه ارتش و ژاندارمری و شهربانی از مردم ترسی دارد که مبادا یکوقتی چه بشود، نه مردم از ارتش ترس دارند، همه دوست و رفیق؛ و همه همین طوری که حالا می‌بینید شما اینجا آمدید؛ نه ما از شما می‌ترسیم که شما هَجمه کنید به ما، ما را چه بکنید نه شما از ما چیزی دارید. ما رفیق و دوست و هر دورُحَماءُ بَیْنَهُمْ. این دستور قرآن است. قوای انتظامی برای انتظام یک کشور است؛ برای حفظ مردم است، برای حفظ مال و جان مردم است، نه برای ارعاب مردم، نه برای ترساندن و، عرض کنم، چاپیدن مردم.

ما امروز می‌خواهیم همه ملت را وارد در دولت کنیم. جدا نباشد. همه با هم اعانت کنند، معاون هم باشند؛ نه اینکه آن یک اجنبی‌ای باشد که مردم از آن بترسند نگاهش کنند، نتوانند با او حرف بزنند. ما یک کسی را می‌خواهیم که - البته نمی‌شود این - اینکه من می‌گویم می‌خواهیم شبیهِ، آن هم نه یک شبیهِ نزدیک، شبیهِ بسیار دور، مثل حضرت امیر - سلام الله علیه - که زمان سلطنتش، استغفرالله که سلطنت می‌گویم، امارت، امارت شرعیه‌اش، خلافتش که اینقدر طول و عرض داشت، حجاز و مصر و عراق و - نمی‌دانم - ایران و همه اینها را داشت، آن وقت بعد پا می‌شد خودش راه می‌افتاد در خانه این زن رفت و آن زن و آن زن، بعد از اینکه خانه یک زنی رفته - به حَسَب آنطوری که تاریخ نقل می‌کند و آقایان نقل می‌کنند - رفته و دلجویی کرده به بچه‌ها ... بعد کاری می‌کند که این بچه کوچکها بخندند. یک کاری که آدمهای متعارف عادی نمی‌کنند، یک آدم ماورای طبیعت این کار را می‌تواند بکند؛ یک صدایی در می‌آورد که این بچه بخندد! می‌گوید می‌خواستم اینها، اول که من رفتم گریه می‌کردند، می‌خواستم با خنده بیرون بیایم. ما یک همچو آدمی می‌خواهیم نه یک کسی که از سایه‌اش بترسیم. ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست، بیایند دور او بنشینند، با او صحبت کنند، با او حرف بزنند؛ اشکال دارند اشکالشان را بگویند.

مثل سایر مردم می آمد با مردم می نشست، معاشرت می کرد برای اینکه از مردم نمی ترسید، ظلم نکرده بود به مردم تا بترسد، خلافی نکرده بود که از مردم بترسد، برای مردم بود، مردم او را حامی خودشان می دانستند.

در حکومتی که در اسلام هست اینطور است که آنکه رأس است با آنکه در لشکر واقع شده است و در ارتش واقع شده است، و آنکه در ادارات واقع شده، همۀ اینها با سایر ملت فرقی ندارند که از هم جدا باشند، همین ملت هستند که یک مقداری از آنها ارتش شده، و یک چند تا از آنها هم حکومت را اداره می‏کنند و اینها. و وقتی که رئیسشان بیاید توی جمعیت، هیچ باکی از این ندارد که مردم با او چه می‏کنند. هیچ. برای اینکه با آنها خوبی کرده است. وقتی خوبی کرد، مردم هم با او خوب هستند. شما دیدید که یک روز نمی‏توانست، یک ساعت نمی‏توانست، محمدرضا بیاید توی مردم! اگر می‏خواست از این خیابان عبور کند، قبل از اینکه بیاید از این عبور کند، تمام منازل ـ آنطور که می‏گفتند ـ تمام منازلی که در سر راه او بود کنترل می‏شد! سازمان امنیت می‏فرستاد تمام اینجاها را می‏دیدند می‏گرفتند و کنترل می‏کردند. برای چه؟ برای اینکه خوف این را داشتند که از اینجاها یک کسی سوءقصد بکند به او. که حُسن قصد اسمش بود! اما یک حکومتی که برای مردم باشد، مردم آن را بخواهند، این نمی‏ترسد از اینکه توی بازار مردم بیاید، توی جمعیتها بیاید و با آنها بنشیند صحبت کند؛ هیچ از اینها باکی ندارد. چنانکه صدر اسلام اینطور بوده است که آنکه رأس هم بوده هم توی مسجد می‏آمده می‏نشسته و منبر می‏رفته و می‏نشسته و با مردم صحبت می‏کردند. بلی، وقتی که بساط مثل معاویه شد، آن وقت او هم دیگر نمی‏توانست، او می‏آمد نماز، اما برایش یک محفظه‏ای درست کردند و درش را قفل می‏کردند که او توی آنجا نماز می‏خواند، و مردم بیرون به او اقتدا می‏کردند و با او نماز می‏خواندند! یعنی آنهایی که باید با او نماز بخوانند. او نمی‏توانست بیاید توی صفوف بایستد. او را قوای انتظامی می‏آوردند و می‏کردندش توی آن سوراخ و در آن را می‏بستند! آنجا دربسته نماز می‏خواند! و بعد هم می‏آمدند در را باز می‏کردند و با قوای انتظامی می‏رفت. برای اینکه پایگاه نداشت در بین مردم. اما آنکه[به]عدل حکومت می‏کرد توی مردم بود و با هم بودند و عرض بکنم که رفاقت داشتند. نه آنها از او خوف داشتند، و نه او از آنها. چرا باید مردم از ارتش بترسند؟ چرا باید مردم از قوای انتظامی بترسند؟ از ژاندارمری بترسند؟ از شهربانی بترسند؟ خوب، اینها به حسب قاعده باید شهربانی باید شهر را حفظ کند؛ باید مردم او را اینطور ببینند که حافظ جانشان هست، نه دشمن جانشان. ارتش باید مملکت را حفظ کند؛ نه اینکه مردم خیال کنند که این ارتش می‏خواهد با مردم چه بکند و می‏خواهد مردم را اذیت بکند.

حکومت اسلامی که ما می‏خواهیم یک همچو چیزی ما می‏خواهیم که آن کسی که در رأس است، آن هم با مردم رفیق باشد. و بنشیند و خودش را نگیرد؛ در بین مردم بنشیند با آنها صحبت بکند؛ هرکس حاجتی دارد به او بگوید، وقت داشته باشد با او صحبت بکند. آن هم که رئیس ارتش است و آن هم که رئیس شهربانی است و آن هم که رئیس ژاندارمری است، آن هم در بین مردم همان طور باشد. وارد بشود بین مردم، نه او از مردم وحشت کند؛ نه مردم از او وحشت بکنند. این باید دستور باشد برای همۀ حکومتها و ملتها.

 

این گزارش در بخش چهارم ادامه دارد