کد خبر: 195053

نحوه بازی کردن فعال با کودکان چگونه است؟

کریمان مجد، مشاور و روانشناس خانواده عنوان کرد: بهترین روش برای خندیدن و شاد بودن بچه ها در محیط خانواده بازی کردن با آنها است و اصل مهم این است که با کودک درونمان با بچه ها بازی کنیم.
اتاق خبر 24

کارشناسان تکامل کودک که مقولهٔ شوخ‌طبعی را مطالعه کرده‌اند می‌گویند داشتن دورهٔ کودکی مملو از خنده و تفریح مزایایی دارد که تا پایان عمر باقی می‌ماند. همچنین شوخ‌طبعی یکی از بهترین راه‌هایی است که انسان‌ها برای مواجهه با مشکلات اختراع کرده‌اند. شوخ‌طبعی بخشی از بازی ذهنی بچه ها است. خنده در کودکان ابتدا با بازی‌های فیزیکی مثل لمس نوازش‌گونهٔ کودک، صدا درآوردن با دهان و شکل خیلی خیلی آرام بازی‌ شبیه یک کشتی‌ ملایم که همهٔ پدرها آن را بلدند، تحریک به خندیدن می‌شود. اما از شش یا هفت ماهگی کودکان درک واضح‌تری از جهان اطرافشان و نحوهٔ ‌کار آن به دست می‌آورند و کم‌کم از دنیای آمیخته به حس شوخ‌طبعی لذت می‌برند.

حس شوخ‌طبعی مزیت بزرگی در زندگی است که مزایای زیادی دارد. کودکی که به سادگی می‌تواند حس شوخ‌طبعی خود را فعال کند احتمال بالاتری برای داشتن روابط دوستی قوی، محبوب بودن در میان همسالان و در بزرگسالی برای کنار آمدن با همکاران، مدیریت حس‌هایی مثل استیصال و ناتوانی و بیان و انتقال تنش‌ها دارد و کمتر از افسردگی رنج می‌برد. حس شوخ‌طبعی همچنین با هوش، عزت نفس، ‌خلاقیت و مهارت حل مسئله ارتباط دارد. 

دکتر سجاد کریمان مجد؛ مشاور خانواده و روانشناس در ارتباط با اهمیت خنده و ایجاد حس شوخ طبعی کودکان، مزایا و راهکارهای ایجاد آن در گفت وگو با فارس مفاهیمی را مطرح کرده که در ادامه می خوانیم:

*جناب دکتر یک مفهوم مهم در مراحل رشد کودک توجه به خندیدن و ایجاد روحیه خندیدن در بچه ها است که قطعا تأثیرات مثبتی در روند رشد روانی کودک دارد ، در این رابطه چه نظری دارید و اینکه چطور می توان آن را در کودکان تقویت کرد؟

برای پرداختن به سوال شما ابتدا باید مقدمتا عرض کنم که یکی از مشکلاتی که در جامعه ایرانی خیلی بیشتر شاید براساس ویژگی های فرهنگی مان وجود داشته باشد، بحث بازداری هیجانی به معنای خودکنترلی و خودسانسوری هیجانی توسط خود فرد است که عموما از دوران کودکی این اتفاق در جریان روان انسان ها نقش خود را تثبیت می کند.

یک سری از باورهای شناختی ناکارآمد مثل «مرد که گریه نمی کنه»، «بچه خوب داد نمی زنه»، «اگه می خوای پسر خوبی باشی نباید الان  گریه بکنی«، «آدم بزرگا گریه نمی کنن، پس اگه گریه کنی بچه هستی»، «می خوای بخندی بلند نخند و صداتو کسی نشنوه»، «دختر نباید بلند بخنده»، «قیافتو اینطوری نکن»، «اخماتو تو هم ننداز» و یک سری این جملات که به ما از طرف بزرگترها به صورت کاملا سینه به سینه منتقل شده مبنی بر اینکه هیجانات خود را کنترل  و به نحوی سانسور کن، این اتفاق نتیجه اش بازداری هیجانی است.

مسئله ای که در دوران بزرگسالی فرد را بسیار تنها می کند و باعث می شود خیلی بدحالی های خود را درون ریزی و تبدیل به بمبی از خشم کند و در موقع نابه جای خود آن خشم را تخلیه کند. این اتفاق، اتفاقی است که ما اگر بخواهیم مراقبت درستی از آن داشته یا پیشگیری کنیم می بایست از همان دوران طفولیت مدلی از رفتار را برای فرزند خود تعریف کنیم که در آن مدل فرزند من نه تنها برای ابراز هیجانات خود مجوز داشته باشد، بلکه برای ابراز احساسات و هیجاناتش به او پاداش و آموزش دهیم تا هیجانات و احساساتش را ابراز کند.

چرا که با ابراز این هیجانات و احساسات کودک رنگ زندگی را متوجه می شود و می تواند مراقب باشد که رفتارهای ناشایست و آسیب زننده از خود بروز ندهد، وقتی فرد توانمندی ابراز هیجان شادی را در فضای هیجانی ، صورت و زبان بدن خود ابراز کند، این شادی را در خود فرو می ریزد و بهره مندی از لذت شاد بودن تبدیل به یک مسئله ناخوشایند مثل مصرف مواد می شود،  یعنی یک شادی اشتباهی را جایگزین می کند یا چیزهایی شبیه به این که دیگر مثال نمی زنم، برای همین هم سلامت روان یک انسان اقتضا می کند که هیجانات و احساسات خود را بشناسد و درست آنها را ابراز کند

*این هدف چطور میسر می شود و چقدر آن آموختنی است؟

برای رسیدن به این هدف می بایست از دوران کودکی ما بتوانیم بچه هایمان را با احساسات خود آشنا کنیم، با ابراز هیجانات تشویق کنیم یعنی باید بتوانیم به کودکمان یاد دهیم تفاوت بین ناراحتی و خشم را متوجه بشود. من الان در شرایط فعلی بزرگسالانی که به مرکز مشاوره مراجعه می کنند و آنها را می بینم، خیلی وقت ها اشاره می کنند که خیلی ناراحت اند از گفت وگو با فلان آدم، اما بعد متوجه می شوم که خیلی عصبانی هستند نه اینکه ناراحت باشند!

یا اینکه می گوید من از او متنفر هستم درحالیکه فقط خشمگین است  و متنفر نیست یعنی یک مدلی از فهم درست احساسات که متأسفانه بزرگسالان ما ندارند و البته حق هم من به آنها می دهم چون در دوران کودکی پدر و مادرهایشان نسبت به این ماجرا به صورت اصولی کار تربیتی انجام نداده اند ما باید در دوران کودکی بتوانیم اولا احساسات را به صورت تفکیک شده برای فرزندمان بشناسانیم، قبلش هم باید آن را بشناسیم تا به بچه ها هم آموزش دهیم.

*چطور این کار را انجام دهیم؟

اینکه بتوانیم به نمایش تصاویر مختلف صورت یک فرد بپردازیم یعنی مثلا شناخت تفاوت چهره یک فرد عصبانی، ناراحت یا چهره یک فرد شاد یا سرخوش و سرحال، شاداب یا چهره یک فرد عصبی  و متنفر که اینها همه با هم متفاوت است باید این صورت های  متفاوت را با بازی های مختف مثل ادابازی نشان دهیم و از کودک بخواهیم ادای آدم های مختل با احساسات مختلف را نشان دهد.

یک سری از باورهای شناختی ناکارآمد مثل «مرد که گریه نمی کنه»، «بچه خوب داد نمی زنه»، «اگه می خوای پسر خوبی باشی نباید الان  گریه بکنی» را باید برای تربیت فرزندمان کنار بگذاریم

یعنی مثلا به فرزندمان بگوییم آدم شرمسار و خجل چه شکلی است، آدمی که تعجب می کند چه قیافه ای دارد یا آدمی که دردش گرفته ، چطور می شود یا وقتی می خندد و شاد و خوشحال است چه شکلی است؟

تک تک این سوالات را می توانیم از صورت بچه مان متوجه شویم، خیلی از ما حتی اینها را خودمان هم نمی دانیم. بد نیست یک زمان هایی هم بگذاریم تا در اینترنت جستجو بکنیم انواع احساسات را بشناسیم و ببینیم ما چند احساس مختلف داریم شاید ما ده ها احساس داریم که روی هم رفته از چند تای آنها استفاده می کنیم مثل ترس ، عصبانیت، خشم ، شادی و غم دیگر سراغ شرمساری، تعجب و سایر احساسات نمی رویم، بنابراین اول باید خودمان احساسات را بشناسیم و بعد بتوانیم آن را به بچه هایمان هم یاد بدهیم.

*خندیدن و خنداندن به لحاظ فیزیولوژیک چه تأثیری در روان کودکان دارد؟

پژوهش ها نشان داده اند که خندیدن ترشح آندورفین را در بدن بیشتر می کند، آندورفین به نحوی می تواند عملکرد قلب و سایر اندام های بدن را تنظیم و باعث شادابی سلول های بدن شود از سویی هم باعث کاهش آدرنالین و کورتیزول می شود که برای کم کردن استرس و اضطراب قطعا نقش موثری دارد، پس به لحاظ علمی خندیدن و ترشح هورمون های متناظر آن در جریان سلامت جسم و روان نقش تعیین کننده ای دارد.

در فضای ارتباطی و هیجانی با کودک این مدل رفتار می تواند در جریان کم کردن استرس های بچه ها هم تأثیرگذار باشد بعضی وقت ها ما در عملکرد رفتاری ظاهری و غیرآگاهانه خود هم می بینیم بعضی موقع ها بچه ها که خیلی گریه می کنند، بزرگترها و مسن ترها می آیند و با شوخی و قلقلک گریه را به نحوی موقعیتش را تغییر می دهند، یعنی صرف خندیدن خیلی وقت ها آن فشار عصبی را کم می کند، البته خود فشار عصبی و میزانش هم خیلی مهم است که چقدر باشد و اگر ریشه های آن در بچه باقی مانده باشد هر چقدر هم او را بخندانیم، نمی توانیم آن را برطرف کنیم ما هم نمی خواهیم همه نوع فشار عصبی را با خنده برطرف کنیم اما خنده می تواند در فرایند روانی فرزندمان غیر از سلامت جسم و روان، فرایند استرس و اضطراب بچه را هم  کم کند.

*خود نحوه ارتباط والدین با هم چه تأثیری در شاد بودن بچه ها دارد؟

به هرحال قطع به یقین لازمه خندیدن بچه ها داشتن یک زندگی شاد،  پرنشاط و گرم است وقتی ما بهره مند از یک زندگی شاد و پرنشاط نیستیم و در روابط زوجی و ارتباطات عاطفی مان اختلالی باشد عملا فضای گرمی در خانه حاکم نیست و خندیدن و حال خوب داشتن قاعدتا محقق نمی شود پس برای اینکه چنین محیطی را در خانه ایجاد کنیم اول پیش از اینکه به بچه ها فکر کنیم، باید به رابطه بین خود و همسرمان فکر کنیم و اگر آن رابطه را به نحوی از حالت بدحالی و کم انرژی بودن در بیاوریم قطعا می توانیم بستر مناسب برای خندیدن از ته دل را فراهم کنیم.

*درباره بازی کردن با بچه ها بگویید چطور این می تواند باعث شادی شان شود و چه اصولی باید داشته باشد؟

بهترین روش برای خندیدن، شاد و گرم بودن فضای زندگی در کنار بچه ها، بازی کردن با آنها است و اصل مهم در بازی کردن که بسیار به پدر و مادرها پیشنهاد می کنیم این است که وقتی با بچه ها بازی می کنیم به معنای واقعی کودک شویم و به معنای واقعی هیجانات کودکانه ابراز کنیم، با بالغ و والد درونمان بازی نکنیم ، کودک درونمان را فعال کنیم و کودکانه بازی کنیم.

وقتی با بچه ها بازی می کنیم به معنای واقعی کودک شویم و به معنای واقعی هیجانات کودکانه ابراز کنیم، با بالغ و والد درونمان بازی نکنیم ، کودک درونمان را فعال کنیم و کودکانه بازی کنیم

در فرآیند تربیتی این ماجرا و موضوع بسیار تعیین کننده است که وقتی ما کودک می شویم می توانیم هیجانات کودکانه از خود ابراز کنیم و این هیجانات باعث تقویت شادی فضای روانی و خندیدن از ته دل بچه ها می شود. ما بازی کردن را گاهی با آموزش دادن تلفیق می کنیم که این قدرت عمل بازی را کم می کند، من خواهش می کنم از پدر و مادرها که خیلی وقت ها بازی کنند، فقط برای اینکه بازی کرده باشند.

صرف بازی کردن، تخلیه هیجان و ابراز هیجانات در بازی بیشترین تأثیر را در فرایند تربیت فرزندمان دارد. نیازی نیست در بازی الزاما چیزی آموزش دهیم چون آموزش دادن جریان تخلیه هیجانی و رها کردن احساسات را به تعویق می اندازد و کار رها کردن هیجانات را کند می کند و باعث می شود که بچه ها از بازی آن بهره کافی را نبرند.

*نکته پایانی؟

در نهایت در دوره فعلی که ما گرفتار این بلای خانه مان سوز کرونا هستیم این موضوع یعنی فعال سازی فضای هیجانی کودک و احساسات او در منزل با بازی کردن و گرم کردن و نشاط کودک با بازی هایی که الزما نیاز به هزینه های زیادی هم ندارد فقط نیاز به یک حال و حوصله و انگیزه و انرژی برای انجامش هستر، می توانیم بخش زیادی از این استرس تحمیل شده کرونا را در زندگی مان و احساسات آسب دیده فرزندمان تغییر دهیم و از بین ببریم و کمک کنیم این حال بد ناشی از خبرهای دردناک کرونا با یک فضای گرم و با نشاط در خانه تثبیت نشود و باعث بدحالی افراد خانه به ویژه بچه ها که بی دفاع در معرض فشار بیشتری به خاطر عدم تجربه و زلالی احساس و عاطفه شان نشود و این مشکل را بتوانیم برطرف کنیم.

منبع: فارس