کد خبر: 193237

از تولد تا شهادت آیت‌الله مدرس

آیت‌الله مدرس در 10 آذر ماه 1316 در تبعید گاه خواف و به دستور رضاخان به شهادت رسید. مزار او ــ همانگونه که خویش پیش بینی کرده بود ــ زیارتگاه مردم در شهر کاشمر به شمار می‌رود.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

 اسمش مترادف است با مبارزه، مبارزه‌ای خستگی‌ناپذیر با ظلم؛ چه از سوی استبداد باشد و چه استعمار. اما ابعاد دیگر شخصیت باعظمتش اغلب پشت همین ویژگی برجسته، پنهان و باعث شده کمتر درباره خصوصیات غیرسیاسی و مبارزاتی او بشنویم. امروز، دهم آذر، 82 سال از شهادت «سید حسن قمشه‌ای اسفه‌ای» مشهور به «مدرس» که نَسَبش با 31 واسطه به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می‌رسید، می‌گذرد. عمر 67 ساله آیت‌الله «سید حسن مدرس» در روستای «سرابه» و «اِسفِه» در استان اصفهان، نجف اشرف، بازگشت به اصفهان، تهران و کاشمر، پر است از نکته‌های ناب و امروز فرصت خوبی است برای بازخوانی قطره‌ای از این اقیانوس ناشناخته.

فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آية الله سيد حسن مدرس يكي از چهره‎هاي درخشان تاريخ تشيع بشمار مي‎رود كه زندگي و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيري‎هاي سياسي و اجتماعي وي مي‎تواند براي مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبي است. او موقعيت خود راسراسر در راه اعتلاي اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامي و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند.

همان گونه بود كه مي‎گفت و همانطور گفت كه مي‎بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمي راسخ چون كوهي استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه‎گري استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وي را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عُزلت و غريبي اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.

ولادت و تحصيلات

شهيد سيد حسن مدرس بر حسب اسناد تاريخي و نسب نامه‎اي كه حضرت آية الله العظمي مرعشي نجفي (ره) تنظيم نموده از سادات طباطبايي زواره است كه نسبش پس از سي و يك پشت به حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ مي‎رسد. يكي از طوايفي كه مدرس گل سرسبد آن به شمار مي‎رود طايفه ميرعابدين است اين گروه از سادات در دهكده ييلاقي «سرابه» اقامت داشتند.

سيداسماعيل طباطبائي (پدر شهيد مدرس) كه از اين طايفه محسوب مي‎گشت و در روستاي مزبور به تبليغات ديني و انجام امور شرعي مردم مشغول بود، براي آنكه ارتباط طايفه ميرعابدين را با بستگان زواره‎اي قطع نكند تصميم گرفت از طريق ازدواج پيوند خويشاوندي را تجديد و تقويت كرده، سنت حسنه صله ارحام را احيا كند. بدين علت نامبرده دختر سيد كاظم سالار را كه خديجه نام داشت و از سادات طباطبائي زواره بود به عقد ازدواج خويش درآورد.

ثمره اين پيوند با ميمنت فرزندي بود كه به سال 1278 ق. چون چشمه‎اي پاك در كوير زواره جوشيد. پدر وي را حسن ناميد. همان كسي كه مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه‎هايي نوشيدند. پدرش غالباً در «سرابه» به امور شرعي و فقهي مردم مشغول بود ولي مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خويش بسر مي‎بردند تا آنكه حادثه‎اي موجب شد كه پدر فرزندش را كه شش بهار گذرانده بود در سال 1293 به قمشه نزد جدش ميرعبدالباقي ببرد و محله فضل آباد اين شهر را به عنوان محل سكونت خويش برگزيند. اين در حالي بود كه مير عبدالباقي قبلاً از زواره به قمشه مهاجرت كرده و در اين شهر به فعاليتهاي علمي و تبليغي مشغول بود.

سيد عبدالباقي بيشترين نقش را در تعليم سيد حسن ايفا نمود و او را در مسير علم و تقوا هدايت كرد و به هنگام مرگ در ضمن وصيت نامه‎اي سيد حسن را بر ادامه تحصيل علوم ديني تشويق و سفارش نمود زماني كه سيد عبدالباقي دارفاني را وداع گفت مدرس چهارده ساله بود. وي در سال 1298 ق. به منظورادامه تحصيل علوم ديني رهسپار اصفهان گرديد و به مدت 13 سال در حوزه علميه اين شهر محضر بيش از سي استاد را درك كرد. ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبيات عرب و منطق و بيان را نزد اساتيدي چون ميرزا عبدالعلي هرندي آموخت.

در محضر آخوند ملامحمدكاشي كتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانين و فصول را در علم اصول تحصيل نمود. يكي از اساتيدي كه دانش حكمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حكيم نامدار ميرزا جهانگير خان قشقايي است.

مدرس در طول اين مدت در حضور آيات عظام سيدمحمدباقر درچه‎اي و شيخ مرتضي ريزي و ديگر اساتيد در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسيد و در اصول آنچنان مهارتي يافت كه توانست تقريرات مرحوم ريزي را كه حاوي ده هزار سطر بود، بنگارد. شهيد مدرس چكيده زندگينامه تحصيلي خود را در حوزه علميه اصفهان در مقدمه شرح رسائل كه به زبان عربي نگاشته، آورده است.

زندگی سیاسی

بعد از پایان تحصیلات آیت ا… مدرس در نجف اشرف و برگشت به اصفهان انقلاب مشروطه تأثیرات خود را در  اصفهان  نشان می داد در این زمان ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان و فرزند ناصر الدین شاه بر کنار شده بود و اقبال الدوله همزمان با استبداد صغیر توسط محمد علی شاه جهت سرکوبی نیروی آزادیخواهان منسوب شده بود . آیت ا… مدرس در مقابل با همکاری حاج نور ا… مسجد شاهی و گروهی دیگر ، انجمن ولایتی اصفهان را که آیت ا… مدرس نایب رئیس آن بود، تشکیل دادند. با تلاشهای آنان وحمایت مردم ، سواران بختیاری به سرکردگی صمصام السلطنه ، اقبال الدوله را برداشتند و حکومت اصفهان به صمصام السلطنه واگذار شد که او نیز در حقیقت از نو رسیدگانی بود با کیسه ای دهان گشاد که بابت مبارزاتش با مستنبدین از مردم اصفهان غرامت می خواست و آیت ا… مدرس با اونیز به مبارزه برخاست و در جایی گفت « این دزد در مسند مشروطه عمل به استبداد می کند » مخالفت آیت ا… مدرس با صمصام السلطنه باعث می شود که سواران بختیاری وی را توقیف و به خارج شهر ( تخت فولاد ) برند ، ولی در اینجا مردم به صحنه می آیند . اصفهان یکپارچه غوغا می شود بازارها تعطیل می شود و مردم مانند سیل به راه می افتند تا صمصام السلطنه مجبور شود مدرس را با احترام از تبعید یک شبه به شهر بازگرداند . اینجاست که برای اولین بار مخالفان به شجاعت و درایت مدرس پی می برند و در می یابند که به آسانی نمی توان این مجتهد شجاع و مبارز را از میدان بدر کرد . از این رو تصمیم به ترور ایشان می گیرند که این اقدام نافرجام ماند و ضاربین توسط طلاب و بازاریان دستگیر شدند ولی آیت ا… مدرس چون می دانست این دو جوان آلت دست افراد چپاولگر هستند و با تنبیه این دو باز مقصرین اصلی آزاد و راحت می گردند آنهارا بخشید .

در دوره دوم مجلس شورای ملی بنا بر اصل دوم متمم  قانون اساسی ایران پیش بینی شده بود که قوانین مصوب مجلس شورای ملی زیر نظر ۵ تن از علما و مجتهدان طراز اول باشد و تصمیم گرفته شد علمای ایران و نجف از بین خود ۲۰ نفر برگزیده و مجلس از میان آنها ۵ نفر را به عنوان طراز اول برگزند که آیت ا… مدرس از جمله منتخبین بود . در سال ۱۳۲۸ه ق- ۱۲۸۹ه ش جهت شرکت در جلسات مجلس از اصفهان به تهران حرکت نمود . دوره دوم مجلس در حقیقت گشایش میدان مبارزه پارلمانی و سیاسی مدرس بود  واولین مرتبه ای که به ایراد نطق پرداخت روز شنبه ۱۹ محرم ۱۳۲۹ه ق در جلسه ۲۰۰ مجلس دوم بود .

با گفتن این جمله« عاقل تا بصیرت پیدا نکند سزاوار نیست سخن بگوید» اندیشیدن و خردورزی را پشتوانه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود قرار داد . از حوادث مهم این دوره ، اولتیماتوم ننگین دولت روس درسال ۱۳۲۹ه ق بود که خواهان اخراج مورگان شوستر مستشار مالی ایران بودند.محمد خیابانی و  آیت ا… مدرس با این حرکت به مخالفت پرداختند . این اعتراض با حمایت مردم و سایر روحانیون همراه شد ولی با تهدید دولت روس مجلس نتوانست پاسخ دهد و منحل شد .

در دوره سوم آیت ا… مدرس علاوه بر اینکه سمت یکی از مجتهدان طراز اول را عهده دار بود اهالی تهران به پاس شجاعت کم نظیری که وی در ایام فترت بین دوره دوم و سوم مجلس از خود بروز داد از تهران انتخاب و وارد مجلس گردید .

دوره سوم مصادف با جنگ جهانی اول شد . مستوفی الممالک رسماً بی طرفی ایران را اعلام کرد ولی روس و انگلیس بیطرفی ایران را نادیده گرفتند و تهران مورد تهدید قشون روس قرار گرفت . در مجلس و دولت جلسات مشاوره متعدد تشکیل  و تصمیم به مهاجرت گرفته شد. ابتدا در قم کمیته دفاع ملی تشکیل شد و آیت ا… مدرس به اتفاق چند نفر دیگر در راس امور قرار گرفتند .

ولی از قوای روس شکست خوردند و به طرف غرب حرکت کردند و در کرمانشاه دولت موقت به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل شد که آیت ا… مدرس وزیر اوقاف و عدلیه کابینه بود . آیت ا… مدرس همراه عده ای از رجال نامی عازم قلمرو عثمانی گردید . وی در استامبول جهت  حل مشکلات مالی خود در مدرسه ایرانیان به تدریس مشغول می شود . در شعبان ۱۳۳۶قمری – ۱۲۹۶شمسی پس از ۲ سال ، سفر مهاجرت پایان یافت و مهاجرین به ایران برگشتند و در ایام فترت بین مجلس سوم و چهارم به تدریس در مدرسه سپهسالار مشغول و همچنین تولیت مدرسه به ایشان واگذار گردید و به کار عمران و آبادی مدرسه سپهسالار و موقوفات آن و منظم نمودن امور طلاب پرداخت. در این زمان طرح تفسیر جامع برای قرآن مجید را سر و سامان داد و با دولت صمصام السلطنه که قادر به اداره کشور نبود به مخالفت برخاست . با سقوط کابینه او وثوق الدوله رئیس الوزراء شد.

در مجلس پنجم با تمام مشکلاتی که رضا خان (در این زمان به مقام رئیس الوزرایی رسیده بود) برای انتخاب مدرس و برخی نمایندگان دیگر به عمل آورد مدرس از طرف مردم تهران نماینده شد و از بدو امر به مخالفت با اعتبار نامه های نمایندگانی که با دخالت رضاخان به مجلس راه یافته بودند برخاست.در ایندوره بود که توسط رضاخان طرح تغییر رژیم از مشروطه به جمهوری مطرح شد زیرا انگلیس تلاش داشت با براندازی مشروطه ایران و روی کار آوردن حکومتی وابسته به خود به اهداف مورد نظرش دست یابد ولی آیت ا… مدرس با جمهوری قلابی به مبارزه برخاست و در بخشی از سخنان خود فرمود« من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه حقیقتا جمهوری بوده است ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند بنا بر اراده ملت نیست ، بلکه انگلیسیها میخواهند به ما تحمیل کنند و حکومتی صد درصد دست نشانده و تحت اراده خودشان  در ایران مستقر سازند و…» در جریان مبارزات جمهوری خواهی در مجلس به تحریک تدین از طرفداران رضاخان ، دکتر حسین بهرامی سیلی محکمی بر صورت مدرس نواخت و انتشار این خبر مردم تهران را به خاطر اهانت به پیشوای مذهبی و مجتهد آگاه و نماینده آنها به خشم آورد. و با مبارزات آیت ا… مدرس و فشار ملت جمهوری خواهی با شکست مواجه شد

مؤلفه های اخلاقی

از آنجا که شهید مدرس دوران کودکی و نوجوانی خود را تحت نظر پدری آراسته به مکارم اخلاق و دوران جوانی را در محضر استادان بزرگ دینی که هر یک در عرصه علم و فضائل انسانی و الهی زبانزد عام و خاص بودند ، سپری کرده بود و تمام لحظات آن دوره به خوشه چینی از کمالات و کرامات اخلاقی آنها گذرانده بود ، خود نیز به سجایای انسانی و فضیلتهای والای اخلاقی متخلق بود . وی ضمن اشاره به خاطراتی از پدر می گوید : پدرم در کودکی اجداد طاهرین ما را سر مشق و عبرت قرار می داد و می گفت « صبر و بردباری را از رسول گرامی اسلام (ص) شجاعت و قناعت را علی ابن ابیطالب (ع) و عدم تسلیم در برابر ستم را از سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بیاموزید » پدرم همیشه می گفت « کسی که به افراط در خورد و خواب عادت نکرده باشد و تنور شکم را دم به دم نتافته باشد در برابر زور تسلیم نمی شود و در برابر زر و مال دنیا اسیر و وسوسه نمی گردد » .

آیت ا… مدرس علی رغم ناگواری و سختی معیشت لحظه ای از کسب علم ودانش کوتاهی نکرد و طولی نکشید که در سنین جوانی  به درجه اجتهاد نایل آمد . میرزای شیرازی بزرگ ، استاد مرحوم مدرس ، در توصیف ایشان می فرماید : « این اولاد رسول ا… پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهی من را به تعجب می افکند در مدتی بسیار کوتاه از همدرسیهایش در گذشته و در منطق ، فقه و اصول سرآمد همه یارانش می باشد و قوه قضاوت او در حد کمال و نهایت درستکار و تقواست » .

شهید مدرس به اوصافی چون شهامت و شجاعت بصیرت و تیز هوشی ، صریح الهجه بودن ، نفوذ ناپذیری ، ساده زیستی و پرهیز از تجملات ، عفو و اغماض ، فصاحت بیان کم نظیر و قناعت و مناعت طبع ، صبر و استقامت ، ستم ستیزی غیر قابل وصف ، اخلاص و تواضع ، نظم و انضباط ، عظمت خواهی وطن ، بی اعتنایی به مظهر بیگانه ، اهل مناجات و عبادات و بذل و بخشش برای مستمندان و … آراسته بود

از تبعید تا شهادت

بالاخره ۱۶ مهرماه ۱۳۰۷ پاسی از شب گذشته بود . مأموران نظمیه با فرماندهی « درگاهی »  رئیس شهربانی به خانه مدرس ریختند و آن بزرگوار را توقیف و در همان شب به دامغان بردند  و از آنجا او را به شهر خواف در خراسان تبعید کردند. زندگی مدرس در خواف سخت و دشوار بود . در نامه ای که از خواف به طور پنهانی برای یکی از دوستان خود فرستاد ، نوشت :«حتی از نظر نان هم در مضیقه هستم و برای خفتن حتی  لحافی هم ندارم» مدرس در اواخر اقامت خود در خواف به سختی ناتوان و ضعیف شده بود . بینایی یکی از چشمانش را از دست داده بود و پشتش خمیده و دردمند شده بود . با این حال مدرس زندگی سخت دوران تبعید را به سازش با ستمکاران ترجیح میداد . در مدت اقامت او در خواف رضاشاه دو بار سپهبد امان ا… جهانبانی را به دیدن او فرستاد و به او پیغام داد که اگر از سیاست دست بردارد و فقط به مسایل مذهبی بپردازد اورا آزاد خواهد کرد . رضاشاه پیشنهاد کرده بود که مدرس سرپرست آستان قدس و حرم امام رضا(ع) شود و یا به عراق برود و آنجا بقیه عمرش را به عبادت و تحصیل علم بپردازد . مدرس در هر ۲ بار به سپهبد جهانبانی گفت :«به رضا خان بگویید :اگر من از تبعیدگاه خارج شوم باز همان حسن هستم و شما نیز همان رضا. من تا آخر عمر خود با شما مخالفت خواهم کرد»

اهالی خواف اگر چه پیرو مذهب تسنن بودند ، مدرس را بسیار دوست می داشتند . به همین خاطر بود که ماموران رضا شاه او را در خواف به شهادت نرساندند و به کاشمر منتقل نمودند.

سید حسن مدرس پس از ۹ سال اسارت در خواف به دنبال اجرای نقشه شیطانی رضا شاه به کاشمر انتقال یافت، دشمن گویا از این غریب تبعیدی و پیکر استخوانی بیش از پیش به وحشت افتاده بود . بدین منظور کمر به قتلش بست . اقتدار نظام (رسد بان اقتداری)رئیس شهربانی کاشمر از اجرای قتل مدرس خودداری می کند و می گوید :«من برای آسایش و امنیت مردم استخدام شده ام ، نه برای آدم کشی» سپس  شبانه به سوی مشهد حرکت می کندو چند روز بعد در همدان به شهادت می رسد. به جای او محمود مستوفیان به ریاست شهربانی کاشمر منصوب می شود . دشمن ، ماه خدا و ایام روزه داری را برای  قتل فرزند  مظلوم پیامبر(ص) انتخاب میکندو در غروب ۱۰ آذرماه ۱۳۱۶ مطابق با ۲۷ رمضان ۱۳۵۷هـ  ق  با زبان روزه اول به وسیله سم و سپس با پیچیدن عمامه به دور گردنش او را به شهادت رسانیدند و با شهادتش در تاریخ ، تولدی تازه یافت و به مردان جاودانی جهان پیوست .