کد خبر: 192205

بازیگری که «جنگ» را زندگی کرد

مالک حدپور سراج، بازیگری چهره و سلبریتی نیست،‌ هنرمندی است که فراتر از دایره محدود تجربه‌های سینمایی، تلویزیونی و تئاتری خود،‌ «جنگ» را با تمام وجود لمس کرده و حالا راوی ناگفته‌هایش شده است.
اتاق خبر 24

سال‌هاست او را می‌شناسم، در تئاتر «مالک» صدایش می‌کنند؛ مالک حدپور سراج را. همیشه لبخند به لب دارد و بسیار خونگرم است. بازیگری است توانا و در نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر، دغدغه پرداختن به دفاع مقدس را دارد. خودش جنگ را با تمام وجود تجربه و ۸ سال عمرش را در دفاع و مقاومت صرف کرده است. وقتی صحبت از دفاع مقدس و مقاومت می‌شود، یکی از اولین چهره‌هایی است که به ذهنم خطور می‌کند؛ هنرمندی که خیلی‌ها نمی‌دانند شیمیایی است و ترکشی هم در بدن از سال‌های دفاع به یادگار دارد.

از او دعوت کردیم تا با حضور و در قالب گپ‌وگفتی صمیمانه بخشی از خاطرات ناگفته خود از دوران ۸ سال دفاع مقدس را بازگو کند. در پاسخ با فروتنی گفت؛ «از من معروف‌تر خیلی‌ها هستند، کسانی که بخواهند در این باره صحبت کنند» اما می‌دانستیم صحبت‌های او از جنسی دیگر است و بسیار تأثیرگذارتر؛ حوصله کنید و بخوانید، شما هم تأیید می‌کنید.

من «بچه آبادان» هستم

نمی‌خواهم به نقش‌هایی که در سینما، تلویزیون و تئاتر ایفا کرده اشاره کنم چون مهمتر از اینها، نقشی است که در زندگی ایفا کرده و مقاومتی که در هشت سال دفاع مقدس داشته و گفتگوی ما بیشتر در خصوص این بخش از زندگی «مالک حدپور سراج» شکل گرفت.

متولد ۶ فروردین ۱۳۴۰ است. با لهجه زیبای آبادانی خودش می‌گوید: «من بچه آبادان هستم. در اصل در آبادان بزرگ شده‌ام؛ مادرم بروجردی و پدرم عرب و بومی آبادان بود. مادرم برای اینکه من را به دنیا بیاورد به بروجرد رفت و قبل از ۴۰ روزگی‌ام به آبادان برگشتیم و برای من شناسنامه آبادان گرفته شد.» معتقد است: «وقتی می‌گوئیم بچه فلان شهر یا استان هستیم، منظور فقط زبان و لهجه نیست، بچه جایی بودن یعنی هویت، گذشته، فرهنگ، آئین، رسوم و موسیقی آن منطقه یا جغرافیا را داشتن. من بچه آبادان هستم، جایی که در آن نفس کشیدم و بزرگ شدم و از این موضوع خیلی خوشحالم و شهرم را خیلی دوست دارم.

از دوران کودکی خود می‌گوید و اینکه همیشه آدم رویاپردازی بوده و در ادامه به خاطرات دوران کودکی خود اشاره می‌کند، به زمانی که در بخش شهرنشین آبادان هنوز لوله‌کشی آب تصفیه نبود و از چاه خانه آب می‌خوردند تا سال ۱۳۴۶ که لوله کشی آب تصفیه برای آبادان آمد، البته منطقه شرکت نفت آب تصفیه داشت. به لوله‌های فشاری یا «بمبو» اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما از لوله فشاری استفاده می‌کردیم و خیلی خاطرات برای نسل من از بمبو وجود دارد، که حتی در آوازهای بچه‌های آبادان نیز به آن اشاره می‌شود. یادم می‌آید وقتی بچه بودم مادر برای استحمام من را به آنجا می‌برد و در صف می‌ایستادیم تا نوبت به ما برسد…»

منبع: خبرگزاری ایرنا