کد خبر: 189864

چ؛ مرد خدا

۳۱خرداد امسال، سی و نهمین سالی می‌شود که نابغه نبردهای چریکی شهید مصطفی چمران را در میان خود نداریم. ۳۹ سال پیش این مرد بزرگ در منطقه دهلاویه خوزستان در نبرد با صدامیان مظلومانه به شهادت رسید و با خون خود درخت انقلاب اسلامی را تنومندتر کرد.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

نهضت امام خمینی (ره) انقلابی بنیادین برای بروز و ظهور مردان و زنانی بود که می‌توانستند قهرمان ملی کشور خود باشند که سلطه طاغوت پهلوی این اجازه را به آنها نمی‌داد. ممکن است که در عصر پهلوی با نام‌های بزرگ در حوزه‌های علمی و هنری مواجه شویم اما این نام‌ها به دلیل یک بعدی بودنشان و همان روحیه سرکوب و سانسور شاهان پهلوی چندان‌که باید مؤثر نبودند.

این حضرت امام (ره) بود که با حرکت توفنده خود، زنجیرهای بسیاری را از دست و پای مردم ایران باز کرد و به فرزندان ایران جرات حرکت و رشد داد. ابعاد پنهان شخصیت آنها را عیان کرد و قهرمانان بسیاری را وارد عرصه جهانی کرد. سیاهه این نام‌ها چنان زیاد است که فقط ثبت آنها خود کتابی مستقل خواهد شد.

در میان این مردان بزرگ خود به‌تنهایی یک ملت‌اند، نام «مصطفی چمران» به‌سان ستاره قطبی نه‌تنها در آسمان ایران که در گستره جهان می‌درخشد. دانشجوی برجسته و ممتاز دانشگاه «برکلی» با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به کشور خود بازگشت تا وارد مرحله مهمی از زندگی خود شود.

حضور مصطفی چمران در جنگ تحمیلی و مبارزه با تجزیه‌طلبان مؤثرتر از آنی است که بشود آن را در حاشیه قرار دارد. شهید چمران از آن دسته از فرماندهانی است که به دلیل موقعیت علمی، جهادی و معنوی خود جایگزینی نخواهد داشت. چمران علاوه بر شکوه یک فرمانده نظامی، روحیه لطیف یک هنرمند، آینده‌نگری یک سیاستمدار کهنه‌کار، سلحشوری یک جهادگر انقلابی و معنویت یک سالک واصل را باهم داشت و همه این‌ها از او قهرمانی بی‌بدیل ساخته بود که به دلیل هم‌نفسی با امام راحل او به «چمران خمینی» بدل کرده بود.

۳۱ خرداد امسال، سی و نهمین سالی می‌شود که نابغه نبردهای چریکی شهید مصطفی چمران را در میان خود نداریم. ۳۹ سال پیش این مرد بزرگ در منطقه دهلاویه خوزستان در نبرد با صدامیان مظلومانه به شهادت رسید و با خون خود درخت انقلاب اسلامی را تنومندتر کرد.

اقدامات برجسته فراوان شهید چمران در سه سال ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی، باعث شده بود که او در زمره مسئولانی قرار بگیرد که در میان نخبگان سیاسی آن زمان و همچنین مردم از محبوبیت و جایگاه ویژه‌ای برخوردار باشد. به نحوی که حضرت امام خمینی (ره) بعد از شهادت شهید چمران بیان کردند: او (شهید چمران) با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بی‏ هیاهوهای سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی‏، و این هنر مردان خداست».

مروری کوتاه بر زندگينامه دكتر چمران

«مصطفی چمران ساوه ای» به سال ۱۳۱۱ شمسی در محله سرپولک تهران متولد شد. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته الکترو مکانیک دانشگاه تهران دریافت کرد و با بورس تحصیلی این دانشگاه به آمریکا رفته و در نهایت از دانشگاه برکلی و در رشته فیزیک پلاسما، درجه ی دکترا گرفت. پس از آغاز مبارزات اسلامی ملت ایران در سال ۱۳۴۲ ، چمران به مصر رفته و در این کشور دوره های نظامی چریکی را پشت سر گذاشت اما به دلیل مغایرت اعتقاداتش با آن چه در مصر جریان داشت ، باردیگر به آمریکا بازگشت. دکتر چمران در  سال ۱۳۵۰ ، با اطلاع از تاسیس مدرسه ای صنعتی در شهر صور واقع در جنوب لبنان ، با معرفی دوستانش که ارتباط نزدیکی با امام موسی صدر داشتند ، جهت به دست گرفتن مدیریت این مدرسه به لبنان مهاجرت نمود و از آن زمان تا سال ۱۳۵۸ در لبنان به سر برد و در این سال ها ، اولین تشکیلات مسلحانه شیعیان لبنان (جنبش «امل») را پایه گذاری نمود.

چمران چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و پس از اولین ملاقات حضوری با حضرت امام خمینی ، از بازگشت به لبنان منصرف شد. ایشان در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، از حوزه تهران، نامزد شد و با ۱۱۰۰۸۴۲ به مجلس راه یافت. 

دکتر مصطفی چمران، سرانجام به تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در جبهه های جنوب ایران با مسوولیت وزارت دفاع بال در بال ملائک گشود و در بهشت زهرای تهران (قطعه ۲۴) تا روز ظهور مولایش، به امانت سپرده شد.

نمونه کامل جهاد

سخن گفتن از شهیدی با ابعاد مختلف، ‌از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، ‌از شیر بیشه نبرد و عارف شب‏های سیاه پوش، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است.

سخن گفتن از شهید دکتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه کامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مکتب علی(ع)، این مالک‏ اشتر جنوب لبنان و حمزه کربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا که حتی نمی‌‏توان یکی از ابعاد وجودی او را آنگونه که هست، توصیف کرد و نبایست انتظار داشت که بتوانیم تصویر کاملی در این مختصر از او ترسیم نمایئم، که مردان و رهروان راه علی(ع) و حسین(ع) را با این کلمات مادی و معیارهای خاکی نمی‌‏شود توصیف نمود و سنجید.

در آن روزها خاموش و آرام، ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می‏‌پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه‏‌های پاسداران انقلاب در سعدآباد می‏‌کند. سپس در شغل معاونت نخست‏‌وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می‏‌اندازد تا سریع‏‌تر و قاطعانه‏‌تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیه فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و اراده آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می‏‌شود.

در آن شب مخوف پاوه، همه امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل‏ عام شده بودند و همه شهر و تمام پستی و بلندی‏‌ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای دشمن لحظه به ‏لحظه نزدیک‏‌تر می‌‏شد؛ باران گلوله می‏‌بارید و می‌‏رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق شود، ولی دکتر چمران با شهامت، شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی‏‌مانده را نجات دهد و شهر مصیبت‏‌زده را از سقوط حتمی برهاند.

امام خمینی (ره) به ارتش فرمان داد تا در ۲۴ ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دکتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همه تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه‏‌ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی‏‌ترین مظاهر انقلابی و شکوهمندترین قهرمانی‏‌ها به وقوع پیوست و در مدت ۱۵ روز شهرها و راه‏‌ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.

روحیه دفاع از مظلوم در تمام رفتار و سَکنات شهید چمران بروز و ظهور داشت. زمانی که شهید چمران دید برخی عناصر در جامعه، ناآگاهانه یا ناجوانمردانه شعار انحلال ارتش را سر می‌دهند، به دفاع تمام قد از ارتش پرداخت. امام خمینی (ره)، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و همچنین شهید چمران،  ۳ چهره‌ای بودند که به شدت با انحلال ارتش مخالفت کردند.  این چهره‌های برجسته، کُنه و ذات نیروهای ارتش را به خوبی شناخته بودند و می‎‌دانستند که از دست دادن آن‌ها خُسران بسیاری را به جمهوری اسلامی ایران وارد می‌کند.  

دکتر چمران بعد از این پیروزی بی‏‌نظیر به تهران فرخوانده شد و به وزارت دفاع منصوب شد. در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی به یک سلسله برنامه‏‌های وسیع بنیادی دست زد که پیاده کردن برنامه‏‌های اصلاحی از این قبیل است تا ارتشی به وجود آید که پاسدار انقلاب و امنیت استقلال کشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند.

نابغه جنگ

یکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت‏‌ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد، ولی چندین‏‌بار نیروهایی بین ۲۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت‌‏‌ها مقاومت کنند.

پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند بنابراین برای دومین‏‌بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک‏‌های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند.

دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با تلاش فراوان رهبر معظم انقلاب اسلامی، ارتش را آماده ساخت که برای اولین ‏بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه‏‏‌آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه‏ای جدید از جانب جاده اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش برد.

چمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می‌شتافت که در محاصره تانک‏‌های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقه محاصره دشمن انداخت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک‏‌ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏‌ای به نقطه‏‌ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می‏‌رفت. کماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانک‏‌ها به سوی او تیراندازی می‏‌کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها، سریع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین (ع) و در راه حسین (ع).

در سحرگاه سی ‏ویکم خردادماه سال ۶۰، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکترچمران به شدت از این حادثه ناراحت شد. به طرف سوسنگرد به راه افتاد. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده‌‏شان، ایرج رستمی را به آن‌ها تبریک و تسلیت گفت. همچنین گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏‌برد». سخنش تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده‏‌بوسی کرد. به همه سنگرها سرکشی کرد و در خط مقدم، در نزدیک‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏‌شد و مطمئناً دشمن هم آن‌ها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏‌های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند و از هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند. خمپاره‌ای در اطراف او به زمین خورد و یکی از نمونه‏‌های کامل انسانی از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.

روزی که شهید چمران به وحشت افتاد

آن چه می خوانید یادداشتی است از شهید دکتر چمران که در نخستین روزهای اولین دوره مجلس شورای اسلامی به رشته تحریر درآمده است و این روزها که مصادف است با افتتاح یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی، بازخوانی آن مفید به فایده خواهد بود:

تصویر یادداشت شهید دکتر مصطفی چمران

رب اشرح

جلسه گذشته شاهد وقایع تاثرانگیزی در مجلس بودیم ، که مرا به وحشت انداخت ، وقتی که دیدم بزرگان ، محترمین ، کسانی که در قلب من جای دارند و مورد احترام منند ،بجان هم افتادند ، با کلام زننده و هتک حرمت ، باسلوبی خشن و غیر انسانی ، شخصیت یکدیگر را می کوبند .
من هیچگاه چنین تصوری نمی کردم ، هیچوقت چنین انتظاری نداشتم ، که دوستانم ، برادرانم ، بزرگانم ، کسانیکه مورد احترام منند این چنین همدیگر را بکوبند .

من که ۴۸ سال از عمرم می گذرد از ۱۵ سالگی در مبارزه بوده ام ، مبارزه های سخت ، از همان ایام ، از روزگار مبارزاتی ملی شدن صنعت نفت در برابر تانکها و زیر رگبار گلوله ها بزرگ شده ام ، و یک لحظه از فعالیت و مبارزه فارغ نبوده ام . تا ۸ سال گذشته خود را در لبنان در سخت ترین مبارزات مرگ و حیات سپری کرده ام ، و هر لحظه به انتظار مرگ ، و هیچگاه بزندگی خود تا ۵ دقیقه دیگر اطمینان نداشتم ، گروه های چپ و راست لبنان با شدت و خشونت مرا می کوبیدند ، زیرا خط مکتبی من آنها را به وحشت می انداخت ، احساس خطر می کردند و مرا می کوبیدند .

من با این تاکتیک و اسلوب دشمنان آگاهی کامل دارم ، گرچه خودم هیچگاه از این تاکتیک ها استفاده نکرده ام و آرزو می کنم که هیچگاه نکنم ولی با این روش ها آشنایی کامل دارم_و به هیچ وجه برای من چیزی نیست_اما_اماهمیشه شاهد بوده ام که این تاکتیک ها از طرف دشمنان پیاده شده است و همیشه این تاکتیک ها را با طاغوتیان و گمراه شدگان توام دیده اما دو روز پیش متاسفانه شاهد بودم که همین تاکتیک ها از طرف دوستان خوب من و قابل احترام من علیه دوستان دیگری که مورد احترام منند انجام می شود و دیگر نتوانستم تحمل کنم ، خرد شدم ، مانند نمک بود بر دل مجروحم ، پتکی سنگین بود بر فرقم ، و احساس خطری بود برای رسالت اسلامی ما .

روحمان با یادش شاد