کد خبر: 185395

داستان فاش شده‌ای که مخاطب تا آخر تماشایش می‌کند

جشنواره فیلم فجر با استقبال مردم روبرو شده است گرچه برخی انصراف دادند و جشنواره فیلم فجر را تحریم کردند که نه منتقد سینما بودند و نه هیچکس آنان را می‌شناخت. در این مطلب به نقد و بررسی چندین فیلم از جشنواره فیلم فجر می پردازیم.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

جشنواره فیلم فجر، یکی از جشن‌های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است. این روزها برای علاقه‌مندان به سینما، پر از هیجان و تلاطم است. اگر از کنار سینماها گذر کنید، صف‌های طولانی و شور و شوق سینمادوستان برای ورود به سالن‌های تاریک و تماشای فیلم‌هایی که برای اولین بار در این جشنواره اکران می‌شوند را می‌بینید. حتی بسیاری از افرادی که در طول سال به سینما نمی‌روند، در این ایام، نسبت به اتفاقات سینما و جشنواره فجر کنجکاو می‌شوند و اگر بلیتی هم گیرشان بیاید، بدشان نمی‌آید که به سینما بروند و فیلمی از جشنواره فجر را ببینند.

جشنواره فیلم فجر با استقبال مردم روبرو شده است گرچه برخی انصراف دادند و جشنواره فیلم فجر را تحریم کردند که نه منتقد سینما بودند و نه هیچکس آنان را می‌شناخت؛ حتی کارت جشنواره را هم نداشتند.

سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر از ۱۲ بهمن ماه بدون برگزاری آئین افتتاحیه بصورت رسمی کار خود را آغاز کرد و جشن سال جدید سینمای ایران فرا رسید. در ایام برگزاری جشنواره، نقدهای مختلف و متنوعی از منتقدان و صاحب‌نظران این حوزه بر فیلم‌های در حال اکران منتشر می شود. در این مطلب به نقد و بررسی چندین فیلم از جشنواره فیلم فجر می پردازیم.

 

شنای پروانه؛ لات هایی که داد می زنند

رمان «دل کور»، اثر اسماعیل فصیح که در سال 1351 منتشر شد، خانواده‌ای قدیمی در محله درخونگاه تهران را ترسیم می کند که پسر بزرگ آن، «مختار»، یک لمپ و لات خبیث و بی‌عاطفه است. این خانواده پسر دیگری به اسم «رسول» دارد که در نقطه مقابل مختار، سرشار از عاطفه و مهر و زیبایی است و حکم سنگ زیرین آسیاب این خانواده را دارد. رسول در نهایت قربانی خشونت و سبعیت حیوانی مختار می شود. حالا، در سال 98، فیلم «شنای پروانه» حکایت «رسول» دیگری است که نمی خواهد «قربانی» باشد.

«حجت»(جواد عزتی) در فیلم «شنای پروانه(ساخته‌ی محمد کارت)، فرشته‌ی خانواده ای قدیمی در یک «درخونگاه» معاصر است که گرچه زیر سایه‌ی «دیو» خانواده، یعنی هاشم(امیر آقایی) محو است، لیکن محجوبانه بار سنگین این خانواده را به دوش می کشد.. فیلم اما داستان از سایه درآمدن «حجت» و اودیسه‌ی غلبه‌ی نجابت و عاطفه‌ی او بر سیاهی پیرامون است.

«جاهل» جماعت از قدیم‌الایام خود را حاملان ارزش‌های سنتی، و در راس آن، «ناموس پرستی» نمایانده‌اند و کلیت ساختار سینمای فارسی پیش از انقلاب(فیلمفارسی) در خدمت بازنمایی این دعوی بود. «شنای پروانه» این دروغ بزرگ و این جعل تاریخی را می ترکاند و نوری به عمق مغاک تاریک و اهریمنی لمپنیسم می اندازد. «داداشی»های شنای پروانه نه تنها ناموس‌پرست نیستند، که در راه برآوردن کمپلکس‌های روحی و تمنیات کثیف نفسانی، از «بی‌ناموسی» و «نامردی»(در هر سطحی) ابایی ندارند، و نمایش این حقیقت، در سینمایی که از هر سلولی(هر چه‌قدر آلوده و عفن) در جهت مخالف‌خوانی و اپوزیسیون‌نمایی، قهرمان می تراشد، دستاورد بزرگی است.

جشنواره فجر

محمد کارت فضایی را که درباره‌ی آن فیلم ساخته، به خوبی می شناسد و از این رو، جهان اثر، جهانی باورپذیر و واقعی است و از خط خارج نمی زند. پیرو همین شناخت، شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، طراحی صحنه و لباس و فضاسازی اثر، منطبق بر جهان-زیست منتهی الیه جنوبی «جنوب شهر» است و این بسیار مهم است که فیلم بر اساس «تجربه‌زیسته» خلق شود، نه خاطرات و انگاره‌‌ها و اِلِمان‌های فانتزی و تخیلی که خود محصول فیلم‌ها و آثار هنری دیگر است. از این رو، وقتی در پایان «اعتراف‌گیری» حجت از «آدم‌فروش»های محل، حجت از آنان عذرخواهی می کند، یکی از ادم‌فروش‌ها می گوید: «این چه حرفیه داداش.... روال کار همین بوده»، جدای از طنز این سخن و این موقعیت، مولف شناخت خود را از روابط این جهان-زیست و قواعد آن، به رخ می کشد.

ایجاز در شخصیت‌پردازی، هنر دیگر کارت در «شنای پروانه» است، چنان‌که بر خلاف روند معمول سینمای سهل‌گیر و تن‌پرور امروز، کارگردان به جای آن که اطلاعات درباره شخصیت‌ها را به صورت مستقیم و از زبان خود شخصیت‌ها به مخاطب حقنه کند، به زبان تصویر و بسیار موجز، مولفه‌های شخصیتی قهرمان خود را می شناساند. در اولین سکانس حضور حجت در فیلم، او را در فضای صافکاری می بینیم. او که در حال مکالمه با مادر خود پشت تلفن است، با داد و فریاد مشتری خود رو به رو می شود که از نتیجه صافکاری او راضی نیست. مشتری عصبانی یقه‌ی حجت را می گیرد و دو سه سیلی آرام ولی تحقیرآمیز در صورت او می زند و حجت هم در نهایت محجوبانه عذرخواهی می کند. در ادامه‌ی فیلم و با روشن شدن عقبه‌ی خانوادگی حجت، نسبت او با خلافکارِ اول محله، سابقه زندانی خود او، حکمت این سکانس آغازین روشن می شود و ما در می یابیم که آن فروتنی و انفعال و عذرخواهی حجت در اول فیلم، کنش فردی است که خود تا ته خلاف رفته و امروز سر به زیر انداخته و می خواهد به هر قیمتی، «معمولی» زندگی کند و برای همین کوتاه می آید و عذر می خواهد. حتی این خواست و مطالبه‌ی حجت برای این که سرش به کار خودش باشد و رزق حلال در بیاورد، تا نیمه فیلم هم ادامه دارد، ولی این پلیدی و سیاهی محیط است که کار به کار او دارد و می خواهد به هر قیمت او را درون بازی بکشد و حجت در می یابد که در آن محیط، حتی برای «سر به زیر» زیستن هم نباید «خاک بر سر» و «منفعل» بود. حجت از اواسط فیلم تصمیم خود را می گیرد که دیگر «قربانی» نباشد و در این فرآیند، او در نهایت منجی خود و «خانواده» می شود.

جشنواره فجر

حجت در این اودیسه‌ی خشن و تلخ، مرتب زخم می خورد و به مصداق آن مثل معروف «که هر چه که آدمی را نکشد، او را قوی‌تر می کند»، پوست‌کلفت‌تر و مستحکم‌تر می شود. این اودیسه، به رستاخیز حجت از درون سیاهی و تباهی محیط و روابط، منجر می شود. آن‌جا که او زخم نهایی را می خورد، یعنی مواجهه با راز بزرگ نهفته در رابطه‌ی او با «هاشم»، دیگر آماده است که تصمیمات بزرگ بگیرد و تصمیمی که او می گیرد، در نمونه‌آی بدیع در سینمای اجتماعی این سال‌ها، «خیر شخصی» را با «خیر عمومی» در می آمیزد  و نجات «خانواده حجت» و «محله» را با هم رقم می زند. حجت بعد از خوردن آن زخم نهایی، به لحاظ روحی آن اندازه استعلاء پیدا می کند که در ظاهر، ننگ سرشکستگی در انجام ماموریت(پیدا کردن عامل فیلم گرفتن از پروانه) را به جان بخرد، ولی تصمیمی بگیرد که هم او را نزد خود و «پروانه» سربلند کند و هم خانواده را نجات دهد و هم محله را از دو اهریمن برهاند. این‌جا باید به تولد کامل یک ستاره-«بازیگر» جدید در سینمای ایران اشاره کرد. جواد عزتی، گرچه دو سه سالی هست که به جلد مجلات و روزنامه‌ها راه یافته و «سلبریتی» شده، ولی «شنای پروانه» اثبات کرد که یک «بازیگر»(در مفهوم هنرمندی آن) ششدانگ و قابل‌اتکاء برای هر کارگردانی است. بار لایه‌های پیدا و عمدتا پنهان شخصیت حجت را شاید فقط جواد عزتی می توانست به دوش بکشد و کار را در بیاورد. صحنه‌ی پر سوز و گداز درددل پدر درهم‌شکسته و داغ‌دیده (با بازی عالی نابازیگر این نقش) و حجت، و آن بوسه‌ی عاشقانه‌ای که پدر بر دست «پسر» جورکش و نجیب خود می زند، نقطه اوج احساسی فیلم است و البته حجت در پایان، پاسخ این بوسه‌ی معنادار پدر را به نیکویی می دهد و پدر را سرافراز می کند

در مجموع، نقطه‌ی ثقل انتقاداتی که به سینمای موسوم به «سینمای اجتماعی» این‌سال‌ها می شود این نیست که این فیلم‌ها سیاهی‌ها و تباهی‌ها را به تصویر نکشند و خود را به یک خوش‌بینی ساده لوحانه بسپارند و به تماشاگر باج دهند. نقطه‌ی ثقل انتقادات می تواند این باشد که فیلمی که خود را ذیل این گونه از سینما تعریف می کند، هر اندازه هم که بخواهد، سیاهی‌ها و نقص‌ها را به تصویر بکشد، لیکن نباید(تاکید می کنیم، نباید) همه روزنه‌های رستگاری را بسته نمایش دهد، چرا که این نه تنها خیانت به واقعیت، که خیانت به ذات سینما هم هست. سینما در کنه خود باید «امیدآفرین» باشد، و این نقطه‌ی تمایز آن از ثبت و ضبط صرف واقعیت است. «شنای پروانه» به این ذات «امیدآفرین» خیانت نمی کند، و این دستاورد کمی نیست.
 

داستان فاش شده‌ای که مخاطب تا آخر تماشایش می‌کند

فیلم «روز صفر» می‌تواند نماینده خوبی برای سینمای امنیتی ما باشد. سینمایی که در تمام سال‌های اخیر کشور که از نظر امنیتی و اطلاعاتی سال‌های پرفراز و نشیبی را پشت سر گذرانده است هیچ واکنش خاصی از خود نشان نداد و تنها یک فیلم ساخته شد که آن هم بیشر از آنکه در چارچوب کشور و در خدمت منافع ملی ما باشد علیه ملت و فیلم ضد امنیتی کشور ما بود.

این بار تیپ و شخصیت مأمور امنیتی سینمای ما دارای ابعادی مانند شجاعت، هوش، برنامه‌ریزی و کار تیمی و جمعی است. البته به نظر می‌رسد که اگر برخی از وجوه ایدئولوژیک و ارزشی آن پررنگ‌تر بود قطعا در نسبت به کارکاتر ریگی که تماماً در حال تبلیغ تفکر و عقاید خود است بهتر بود. البته برخی نیز معتقدند اینگونه فیلم توانسته برای تمام قشر و سلیقه‌ها جذاب و دلپذیرتر باشد.

مأمور فیلم نه جیمز باند است و نه بورن بلکه خود مأمور ایرانی و انقلاب است که برای اولین بار بعد از سال‌ها نبود، حضورش در سینمای ایران برای خود مؤلفه و تیپ تعریف کرده است. البته شکاندن قلنج گردن در چند سکانس چندان جالب توجه نبود و تاحدودی آن را لوث کرده بود اما در مجموع جسارت و جلوتر از زمان عمل کردن جزو ویژگی‌های خاص او بود که در فیلم به خوبی ترسیم شده بود. شاید بتوان تیپ این مأمور را برای همیشه در سینمای ایران الگویی برای ساخت نقش و تیپ مأمورین امنیتی کشور نشان کرد.

جشنواره فجر

فارغ از این نکته، فیلمنامه فیلم بدون حفره و نقش جدی یک داستان خوش ریتم و پرکشش را برای بیننده روایت می‌کند. کارگردان عامدانه با توجه به اینکه مخاطب ایرانی ما چندان با فیلم‌های این سبکی آشنایی ندارد و امکان دارد در چالش‌های پرپیچ و خم ماجرا دچار بدفهمی شود، روایت‌های مأمور از عملیات و اینکه چه اتفاقی افتاده است را برای بالادستی های خود بازگو می‌کند تا بیننده فیلم هرچه بهتر در جریان اتفاقت فیلم قرار بگیرد.

بهترین کاری که کارگردان این فیلم بر خلاف فیلم دیگری که سال قیل تولید شد، این بود که انتهای فیلم را باز نگذاشته است و تعلیق را به خوبی در فرودگاه پایان فیلم نشانده است. در صورتی که دو شخصیت بد و خوب فیلم همدیگر را در لحظات آخر ملاقات نمی‌کردند واقعا مخاطب فیلم دچار سرخوردگی می‌شد و فیلم نهایتا به نفع سینمای روشنفکری که یکی از پایه‌های ثابت آن در نگارش فیلم نیز حضور دارد تمام می‌شد.

«روز صفر» موسیقی‌اش گرچه انتخابی بود اما بهترین انتخاب‌ها برای آن شده است. ملکان در نشست خبری گفته که موسیقی در حال ساخت است. امیدوار باید بود که موسیقی‌های تولیدی فیلم درجه پایین‌تری نسبت به موسیقی‌های فعلی نداشته باشد. موسیقی در فیلم‌های اکشن و عملیاتی حرف بسیار مهمی را می‌زند.

روز صفر در روزهایی اکران دارد که حاج قاسم سلیمانی بین ما نیست و فیلم را ندیده است. ایکاش که او نیز در سینما این فیلم را تماشا می‌کرد تا نتیجه زحمات نیروهای عملیاتی کشور را در فرامرزهای ایران تماشا کرده باشد. اما در هر حال هالیوود در تمام این سال‌ها علیه ملت ایران و نظام ما فیلم و سریال کم نساخته است. از فیلم‌هایی مانند بدون دخترم هرگز گرفته تا فیلم 300 و در این سال‌های اخیر سریال ضد ایرانی «هوملند».

جشنواره فجر

سریال‌ها و فیلم‌هایی کاملا ضد انقلابی و ایرانی که در تلاش مضاعف برای نابودی ایران و اسلام بود و مأمورین ما را مزدور و ترسو می‌خواند. حالا روز صفر توانسته به تمام آن‌ها تودهنی محکمی بکوبد. خصوصا رقیب معادل آن که فیلم «ساعت نیمه شب» ساخته کاترین بیگلو بود که ماجرای عملیات دستگیر بن لادن و قتل او بود.

فیلمی که به دروغ آمریکا را ناجی ملت‌های منطقه و حتی جهان معرفی می‌کرد و با استفاده از پروپاگاندای خوب خود اینگونه جا انداخت که چنین فرد تروریست و سفاکی که ماحصل سیاست‌های خود او است، توسط او کشته شده و لکه ننگش از جهان پاک شده است.

اما ماجرای ریگی چیز نبود که بتوان آن را از دیدگان مردم ایران و جهان انکار کرد. سفاک تروریستی که ایران و ایرانیان را تهدید می‌کرد و عملا در منطقه عامل شرارت بود. اما ناجی مردم ایران و منطقه، مأمورین نظام بودند که جایشان در سینمای ایران و جهان خالی بود و بنابراین وجود چنین فیلمی مانند نان شب برای فرهنگ و هنر کشور لازم بود.

صحنه‌های اکشن فیلم با کمک تیم جلو‌ه‌های ویژه آن البته همراه با مدیریت فیلمبرداری و در نهایت تدوینی که نقص‌هایی داشت برای مخاطب ایرانی که اکشن را در سینمای خودش فراموش کرده است، جذاب بود البته باید بتواند اکشن سینمای ایران تا حد مأموریت غیر ممکن بروز شود. البته اکشن فیلم نشان داد که سینمای ما اگر بخواهد می‌تواند با وجود فاصله زمانی زیادی که میان سینمای خود و هالیوود دارد تمام آن را با کوتاه‌ترین زمان ممکن جبران کند. این نکته البته درباره فقط اکشن فیلم نیست بلکه درباره تمام فیلم است.

روز صفر به سینمای افسرده و ضدمخاطب سینمای ایران می‌گوید که می‌تواند سینمایی را برای آنها تولید کند که از انتهای دهه 70 به این سو دیگر کمتر آن را تماشا کرده‌ایم. مخاطبینی که عطش خود را با دیدن فیلم‌های هالیوودی و شرقی جبران می‌کند و هر روز در سایت‌های دانلود فیلم‌های خارجی دنبال فیلم‌های اکشن و جذاب می‌گردد می‌تواند امیدوار باشد که سینمای ایران پا در مسیر جدیدی برای ساخت فیلم‌های تریلر، اکشن و امنیتی دارد و فقر ژانرش می‌تواند دیگر رو به زوال رود.

جشنواره فجر

در آخر مهم‌ترین نکته درباره این فیلم که نقطه قوت اصلی آن است این است که مخاطب فیلم تمام ماجرا را می‌داند اما تا آخر بدون خستگی و خمیازه کشیدن آن را تماشا می‌کند. نامعلوم بودن قصه و کشف آن توسط مخاطب لذت بیننده از دیدن فیلم است اما مخاطب فیلم «روز صفر» با آنکه تمام ماجرا را از چند سال قبل در رسانه‌ها  دیده و شنیده است بار دیگر فیلم ساخته شده این ماجرا را تا آخر تماشا می‌کند و ایستاده آن را تشویق می‌کند.

این در حالی است که سینمای ایران برای جذب مخاطب خود سال‌ها است که به بیننده رکب می‌زند تا با سردرگم کردن آن، مخاطب را تا آخر با قصه‌ای درهم و برهم دنبال خود می‌کشاند.

 

«درخت گردو» ؛ سوژه ای ملتهب

فیلم «درخت گردو» یک نمونه نسبتا خوب از سینمای آرمانی با عنوان «سینمای ملی» است که همه به دنبال تحققش هستند. فیلم هم از فاجعه‌ای ملی سخن می‌گوید و هم پرده از جنایات دشمنان ایران در هشت سال جنگ تحمیلی برمی‌دارد. تاثیرگذاری فیلم از سوژه ملتهبی ناشی می‌شود که همه درباره‌اش شنیده‌اند. اما شمایل بصری‌اش را برای اولین بار است که با این جزییات بر روی پرده نقره‌ای سینما می‌بینند. مهدویان با مستندهای تلویزیونی وارد عرصه تصویر شده و ردپای مستندنمایی در تمامی آثار داستانی و غیر داستانی‌اش دیده می‌شود. او این بار با قصه‌ای بسیار کمرنگ و کم‌حجم جلوی دوربین رفته و ترجیح داده بیشتر بر روی جنبه مستندگونه ماجرا متمرکز می‌شود. خلا قصه‌پردازی و اوج و فرودهای در فیلمنامه «درخت گردو» کاملا احساس می‌شود. این فیلمنامه می‌توانست با انتخاب شخصیتی که انفعال «قادر» را نداشته باشد، جذاب‌تر و دیدنی‌تر جلوه کند. قادر در شرایط تسلیم قرار گرفت و هیچ گونه کنش قهرمانانه‌ای ندارد. به عنوان مثال اگر تلاش و تکاپوی او برای یافتن دخترش را می‌دیدیم، درام فیلم جاندارتر و قوی‌تر جلو می‌رفت.

جشنواره فجر

پیمان معادی یکی از بهترین نقش‌هایش را در این فیلم رقم زد. او در نقش یک مرد کرد رنج‌دیده و مظلوم کاملا باورپذیر به نظر می‌رسد. مهدویان در نشست خبری فیلم جوری وانمود کرد که انگار «مهران مدیری» را خودش انتخاب کرده. در حالی که همه می‌دانند مدیری به واسطه آشنایی و دوستی با تهیه‌کننده وارد پروژه «درخت گردو» شده. به عبارت دیگر اگر تهیه‌کننده فرد دیگری بود مهدویان سراغ این گزینه نمی‌رفت.

 

دوزیست؛ یک پایان غافلگیرکننده

بر خلاف بسیاری از فیلم‌های امسال که پایانی باز و گشاد! دارند، فیلم «دوزیست» با یک پایان غافلگیرکننده و البته مشخص به سرانجام رسید. برای آن عزیزانی که «دوزیست» را ندیده‌اند، داستانش را افشا نمی‌کنیم؛ ولی همین قدر بگوییم که قصه بی سر و ته رها نشده و تکلیف قهرمان‌ها در پایان مشخص می‌شود.

جشنواره فجر

«دوزیست» ساخته برزو نیک‌نژاد احتمالا جزو پروفروش‌های سال آینده خواهد بود. روایت جسورانه فیلم به یک سوژه خط قرمزی یعنی «ازدواج موقت» نزدیک می‌شود و تاثیرات موضوع را بر روی چند شخصیت بررسی می‌کند. دیالوگ‌ها سنجیده و فکر شده هستند و جزو امتیازهای فیلم محسوب می‌شوند. مثلا این دیالوگ که «خیلی هم که نجیب باشی، با اسب اشتباه می‌گیرندت» یا این تعبیر درباره رفقای عطا که «اونا لوسترن؛ یعنی آویزونن».

جشنواره فجر

دوزیست در کنار فضای تیره و تاری که دارد، با گنجاندن چند شوخی موقعیت و چند شخصیت بامزه به نوعی تعادل و توازن در لحن می‌رسد. نیک‌نژاد چه در سینما و چه در تلویزیون (سریال دردسرهای عظیم و فیلم زاپاس)، آثار موفقی در حوزه کمدی کارگردانی کرده و بلد است که در حتی در اوج تلخی و پلشتی، لحن شیرینی به کار ببخشد.

 

ترس و گناه در «آن شب»

اولین سوالی که درباره فیلم «آن شب» ساخته کوروش آهاری به نظر می‌رسد این است که چرا فیلم در یکی از لوکیشن‌های کشور آمریکا تصویربرداری شده است؟ اگر هتل مورد نظر در یکی از شهرهای کشورمان واقع شده بود، قصه دچار چه خللی می‌شد؟ در نسخه فعلی با آن‌که شخصیت‌ها ایرانی هستند، اما فیلم فضای ایرانی ندارد. شاید این مساله تا حدی ناشی از الگوبرداری کارگردان از روی فیلم‌های موفق ژانر ترسناک همچون «درخشش» و «دیگران» باشد. استفاده از یک لوکیشن داخلی می‌توانست مولفه‌های بومی و ایرانی اثر را تا حدودی تقویت کند.  

جشنواره فجر

با این حال امتیاز فیلم «آن شب» این است که کارگردان ترس را در خدمت درونمایه‌ای اخلاقی قرار می‌دهد. دو شخصیت اصلی از نتیجه اعمال شیطانی می‌ترسند که خودشان مرتکب شده‌اند. بنابراین دغدغه فیلم صرفا «ترس برای ترس» نیست و وحشتی که در بیشتر لحظات فیلم جاری شده، ریشه‌های اخلاقی و معنوی دارد.

 

«سه کام حبس»؛ بدبختی های یک زوج جوان

بدبختی های یک زوج نسبتا جوان در تهران، طرح کلی داستان است و نویسنده تا جایی که توانسته، مشکلات رنگ و وارنگ را به هم پیوند داده است.

نشان دادن این حجم از بدبختی ها کار سختی نیست اما این که نسیم کاراکتر زن فیلم  در چه روندی پس از همراهی منفعلانه در برابر سختی ها، تصمیم می گیرد رد آن را از روی دستش پاک کند، جای تعجب دارد.

جشنواره فجر

انتخاب فضاها برای بیان قصه به خوبی انجام شده. خانه مجتبی، شهرک اکباتان، پارکینگ موتورهای توقیف شده، پارکینگ سایپا، کارخانه عروسک سازی و حتی بیمارستانی که طاقهایی گنبدی شکل دارد، تلاش داستان و فیلم را برای صحنه پردازی نشان می دهد و در این زمینه تا حدود زیادی موفق است.

جشنواره فجر

گفتگوهای بین مجتبی و نسیم بیشترین امتیاز را در این زمینه می گیرد. جمله هایی که با سطح فرهنگی و اجتماعی آن همخوانی دارد و باورپذیر است. این دقت البته در بقیه دیالوگ ها هم دیده می شود.

 

عامه‌پسند عوام فریب

فهیمه در سن ۵۷ سالگی هوس دوران جوانی و استقلال از خانواده به سرش می‌زند و به زادگاه خود شهرضا می‌رود تا یک بیزینس راه بیاندازد.

سهیل بیرقی در سومین فیلمش که باز هم فیلمنامه را خودش نوشته، همچنان در سراشیبیِ افول است. این نوبت، او تهیه کنندگی فیلمش را نیز بر عهده داشته و این موضوع نیز در شعاری شدن و بدون درام بودن فیلم نقش مهمی ایفاء کرده است. جناب بیرقی در عامه‌پسند، تهیه کننده‌ای مانند مهدی داوری (عرق سرد) را بالای سرش نداشته که دوز فمینیسم فیلم را پایین بیاورد و زهر تراوشات مالیخولیایی آن را بگیرد.

واقعاً چطور ممکن است فردی مانند سهیل بیرقی در مورد مسائل حقوقی خانواده نظر بدهد اما خودش ازدواج نکرده باشد؟ از فیلم‌های این کارگردان و از بیانیه‌هایی که او در کنفرانس‌های خبری فیلم‌هایش صادر کرده، به راحتی می‌توان فهمید که او اصلاً ازدواج را قبول ندارد. او از معروف نهی می‌کند و سعی دارد منکرات را با بوق سینما به شهرت برساند و به جای معروفات بنشاند.

دو سال قبل در جشنواره فجر سه جایزه از چهار جایزۀ بازیگری به فیلم عرق سرد داده شد، مضافاً بر چند جایزۀ دیگر. خانم فرشته طائرپور در آن سال جزو داوران بود. اما یکی از شرکای فیلم، کتایون شهابی (نوری پیکچرز) در فرانسه است که خواهرزادۀ خانم طائرپور است. (نشان تجاریِ نوری پیکچرز در ابتدای فیلم درج شده است). واقعاً سهم اروپایی‌ها در ساخت چنین فیلم‌هایی که علیه بنیان خانواده شمشیر کشیده‌اند، چیست؟ کارگردان در کنفرانس خبری عامه‌پسند، به این سؤال جواب نداد و شروع به هیاهو کرد و اصلاً نگذاشت که دیالوگ برقرار شود.

 

لباس شخصی؛ فیلمی برای مناسبت های انقلابی

یاسر ۲۸ سال، اهل مطالعه است. جذب سپاه می شود و در جریان بمباران تهران، فرزندش را از دست می دهد. او که حالا پدر شهید است، با قوت بیشتری می خواهد رد خیانت را در یکی از گروهک های غیر انقلابی پیدا کند.

ترکیب بخشی از اتفاقات واقعی رخ داده در چند سال ابتدایی انقلاب اسلامی و احتمالا ترکیب آن با بخش هایی که زاییده ذهن نویسنده فیلم است، طرح کلی داستان را شکل داده است.

یکی از مهم‌ترین مشکلات مبتلا به آثار تاریخی و به طور دقیق‌تر سینمای سیاسی که نهادهای انقلابی در حال تولید آن در سینما هستند، شبیه شدن آن‌ها به لحاظ ساختار به فرم فیلم‌های محمدحسین مهدویان است. این شباهت هم در ساختار و هم در محتوا جلوه‌نمایی می کند. فضاسازی، طراحی صحنه، جنس حرکات دوربین، نوع فیلترهای استفاده شده در فیلمبرداری، میزانسن و حتی جنس بازی‌ها و نوع گریم، از منطقی پیروی می کند که با فیلم «سیانور» (بهروز شعیبی/۱۳۹۴) آغاز شد و در «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز» و «ماجرای نیمروز ۲: رد خون» (هر سه ساخته‌ی مهدویان) تثبیت شد. اغراق نیست اگر بگوییم روح مهدویان در تک تک پلان‌های «لباس شخصی» ظهور کرده است.

جشنواره فجر

لباس شخصی سعی کرده ضمن رعایت روایت خطی از حوادث ابتدای انقلاب، پیرنگ داستانش را به خوبی ترسیم کند. توالی لو رفتن اقدامات حزب توده، بازجویی ها، جر و بحث های درون گروهی بین اعضای اطلاعات سپاه و سایر ماجراها به نحوی چیده شده که منطقش قابل باور است. تنها چیزی که به نحوی گل درشت، در میانه فیلم رخ می دهد، شهادت فاطمه، دختر خردسال یاسر است. ورود جمشید توفیقی به روند داستان و تعاملات او با یاسر در زندان اوین هم از بخش هایی است که به پیرنگ داستان لطمه زده است.

لباس شخصی به خاطر استمرار پیامش از گذشته به حال، فیلم جسور و ساختارشکنی به حساب می آید، تا جایی که برخی گفته ها حاکی از احتمال حذف آن از روند جشنواره بوده؛ اما این جسارت در بیان سینمایی اش ناکام است. عدم استفاده از جامپ‌کات‌های مناسب به فضای امروز، نفوذ در امروز کشور را در حد یک شعار محدود کرده است. کارگردان سعی کرده با استفاده از بازیگران تئاتری که چهره مشهوری ندارند، باورپذیری فیلمش را افزایش داده و احتمالا در هزینه ها هم صرفه جویی کند اما سوژه ای با این حساسیت، بی شک با استفاده از بازیگران حرفه‌ای‌تر می‌توانست به فیلم بهتری تبدیل شود.

در خوشبینانه‌ترین وضعیت می‌توان گفت «لباس شخصی» در حد یک فیلم تلویزیونی، دست کارمندان تأمین برنامه شبکه های تلویزیونی را برای پخش فیلم های مناسبتی در دهه فجر سال‌های بعد بازتر می‌کند! فیلمی که فارغ از مضمون، با ساختار ضعیف سینمایی اش، در اکران سینمایی حتی در بهترین زمان‌ها هم شانسی برای موفقیت ندارد...

 

فیلم «تومان»؛ در حسرت سینمای آبگوشتی

«تومان» دومین ساخته بلند سینمایی مرتضی فرشباف در کسوت کارگردان است. فرشباف که سابقه ساخت فیلم سینمایی بهمن را در کارنامه کاری خود دارد، این بار به سراغ موضوعی عجیب و غیرمنتظره رفته است.

«تومان» روایتگر ماجرای کسالت‌بار دورهمی‌های چندین جوان متفنّن، بی‌قید و سرخوش است که صرفاً از راه قمار و شرط بندی امرار معاش کرده و روزگار می‌گذرانند. آنها سبک زندگی عجیب و خرده‌فرهنگ غریبی دارند؛ به نحوی که تقریباً تمام طول روز را پای تلویزیون نشسته و در حال تماشای مسابقات فوتبال داخلی و خارجی هستند؛ در عین حال نیز به طور همزمان در سایت‌های آنلاین شرط بندی به پیش بینی نتایج مسابقاتی که تماشایشان می‌کنند، می‌پردازند.

جشنواره فجر

آنچه باید در همین ابتدا بدان اشاره کرد این است که «تومان» فیلمی حاوی سویه‌های سوء تعلیمی و آموزه‌های نامناسب تربیتی است. مصداق تأمل برانگیز و  مذمومی که در تصدیق این گزاره قابل طرح است، تلاش فیلم در عرفی‌سازی امرار معاش از راه قمار و تشویق مخاطب به تجربه کردن قمار و شرط بندی است؛ فیلم نه تنها نگاه قبح آمیزی به قمار، شرط بندی و حرمت فقهی آن ندارد، بلکه در بسیاری از مواقع نیز با نمایش هیجانات کاذب و سرخوشیهای ناشی از برد در عمل شرط بندی، جنبه تبلیغی و مشروعی به تجربه قماربازی می‌بخشد!

مشکل دیگر «تومان»، به فیلمنامه متأخرش بازمی‌گردد؛ فیلم اساساً با یک ساعت تأخیر شروع می‌شود و به بیان دیگر، اتفاق برانگیزنده در فیلمنامه(زمین خوردن یونس از اسب) با تأخیری یک ساعته در فیلمنامه به وقوع می‌پیوندد؛ فیلم تا پیش از بروز این حادثه برانگیزنده عموما در حال ارائه اطلاعات و جزئیات غیرضروری است که به پیشبرد دراماتیک فیلمنامه در طول و عرض خود کمک چندانی نمی‌کنند.

فیلم آخر مرتضی فرشباف همچنین اثری بی‌جهت طولانی‌ و کشدار است که اساسا ظرفیت دراماتیک فیلمنامه‌اش هرگز به اندازه ای نیست که بتواند مخاطب را بیش از 2 ساعت روی صندلی سینما بنشاند؛ فیلمنامه غیرجذاب و بدون کشش «تومان» خیلی زود حوصله مخاطب را سر می‌برد و دیری نمی‌پاید که تجربه تماشای فیلم در سینما نزد تماشاگر به وضعیتی کسالت بار تبدیل می‌شود.

در تحلیل نهایی باید گفت که «تومان» فیلمی برآمده از گرایشات شبه روشنفکرانه فیلمساز است که برای مخاطب عام ساخته نشده و چه‌بسا فاقد عنصر ارتباط با کسر قابل توجهی از مخاطبان خاص سینما نیز باشد. ساخت آثاری چون «تومان» و نمایش آن در جشنواره فیلم فجر نشان می‌دهد که سینمای موسوم به شبه روشنفکری همچون سینمای آبگوشتی که همواره مورد تعریض و هجمه جدی سید شهیدان اهل قلم؛ مرتضی آوینی بود، کماکان چون شبهی تیره بر سر فرهنگ و هنر سایه انداخته است؛  آوینی بارها در نوشته ها و گفته های خود این دو جریان سینمایی را تقبیح کرده بود اما شگفتا که سینمای ایران این روزها چنان در احاطه فیلم‌های متعلق به جریان شبه روشنفکری به سر می‌برد که ممکن است هر لحظه حسرت سینمای آبگوشتی را بخوریم!

 

و در آخر فیلم‌های آبادان یازده 60، دوزیست، شنای پروانه، روز بلوا، مغز استخوان، خوب بد جلف2، درخت گردو، روز صفر و خروج، 9 فیلم برتر آرای تماشاگران سی‌وهشتمین دوره جشنواره فیلم فجر تا روز 15 بهمن ماه اعلام شده است.