کد خبر: 178106

ولادت با سعادت هفتمین اختر آسمان امامت

امام موسی‌بن‌جعفر(ع) وارث علوم و دانش پدر و دارای فضل و کمال بود. در دوران آن حضرت هیچ‌کسی در آگاهی از معارف الهی و دانش و بخشش به آن حضرت نمی‌رسید.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

«السلام علی المعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر، ذی الساق المرضوض بحلق القیود »

زندگی امام موسی کاظم(ع)

برای آشنایی با سیره و سبک زندگی امام موسی‌بن جعفر علیه السلام خوب است آشنایی کلی با زندگی ایشان داشته باشیم.

امام موسی‌بن جعفر علیه السلام، که با لقب کاظم شناخته شده‌اند، فرزند امام صادق علیه السلام و حضرت حمیده سلام الله علیها هستند که در سال ۱۲۸ هجری قمری در منطقه‌ای به‌نام ابواء، که روستایی در نزدیکی مدینه بوده، به دنیا آمدند. آن حضرت در شرایط بسیار سختی زندگی می‌کردند. ایشان در ادامه مسیر تربیتی و علمی پدر بزرگوار خود، به تربیت شاگردان بزرگ و اهل علم و فضیلت مشغول بودند.

در تاریخ نقل شده که شخصی به‌نام ابن‌حجر هیتمی که از دانشمندان و محدثان مشهور اهل‌تسنن است، روایت کرده که امام موسی‌بن جعفر علیه السلام وارث علوم و دانش‌های پدر و دارای فضل و کمال بود. آن حضرت در پرتو عفو، گذشت و بردباری که در مراوده با مردم نادان از خود نشان داد، کاظم لقب گرفت و در زمان ایشان، هیچ‌کسی در آگاهی از معارف الهی و دانش و بخشش به آن حضرت نمی‌رسید.

در روایت دیگری نقل شده که روزی هارون‌الرشید ملعون، امام موسی‌بن جعفر علیه السلام را کنار کعبه دید و به آن حضرت عرض کرد: «تو هستی که مردم پنهانی با تو بیعت کرده‌اند و تو را به‌عنوان پیشوای خود برگزیده‌اند؟»، آن حضرت پاسخ دادند: «من بر دل‌ها و قلوب مردم حکومت می‌کنم و تو بر تن‌ها و بدن‌های مردم».

 

تأثیر علمی آن بزرگوار

امام موسی کاظم(ع) با جمع روایات و احادیث و احكام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را كه با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام یافته بود حفظ و تقویت كرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری كرد كه جان خود را فدا ساخت.

موسی کاظم

 

 

شخصیت اخلاقی امام موسی الكاظم (ع)

امام موسی الكاظم (ع) در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیكران خویش تربیت می فرمود.

شب ها به طور ناشناس در كوچه های مدینه می گشت و به مستمندان كمك می كرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در كیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می كرد. صرار (كیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بودو اگر به كسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلك در اطاقی كه نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.

 

شیوه مبارزه و جهاد امام موسی کاظم (ع)

این مقطع سی وپنج ساله (از 148 تا 183 هجری) یعنی دوران امامت حضرت ابی الحسن موسی بن جعفر (علیهماالسلام) یکی از مهمترین مقاطع زندگینامه ائمه (علیهم السلام) است. دو تن مقتدرترین سلاطین بنی عباس منصور و هارون و دو تن از جبارترین آنان مهدی و هادی در آن حکومت می‌کردند. بسی از قیام‌ها و شورش‌ها و شورش‌گرها در خراسان، در افریقیه، در جزیره موصل، در دیلمان و جرجان، در شام، در نصیبین، در مصر، در آذربایجان و ارمنستان و در اقطاری دیگر، سرکوب و منقاد گردیده و در ناحیه ی شرق و غرب و شمال قلمرو وسیع اسلامی، فتوحات تازه و غنایم و اموال وافر، بر قدرت و استحکام تخت عباسیان افزوده بود.

جریان‌های فکری و عقیدتی در این دوران، برخی به اوج رسیده و برخی زاده شده و فضای ذهنی را از تعارضات، انباشته و حربه‌ای در دست قدرتمداران و آفتی در هوشیاری اسلامی و سیاسی مردم گشته و میدان را بر علم داران صحنه ی معارف اصیل اسلامی و صاحبان دعوت علوی، تنگ و دشوار ساخته بود.

شعر و هنر، فقه و حدیث و حتی زهد و ورع، در خدمت ارباب قدرت درآمده و مکمل ابزار زر و زور آنان گشته بود . در این دوران، دیگر نه مانند اواخر دوران بنی امیه و نه همچون دهساله ی اول دوران بنی عباس و نه شبیه دوران پس از مرگ هارون که در هر یک، حکومت مسلط وقت، به نحوی تهدید می شد؛ تهدیدی جدی دستگاه خلافت را نمی لرزاند و خلیفه را از جریان عمیق و مستمر دعوت اهل بیت (علیهم السلام) غافل نمی ساخت .

در این دوران، تنها چیزی که می‌توانست مبارزه و حرکت فکری و سیاسی اهل بیت (علیهم السلام) و یاران صدیق آنان را مجال رشد و استمرار بخشد، تلاش خستگی ناپذیر و جهاد خطیر آن بزرگواران بود و توسل به شیوه ی الهی «تقیه». و بدین ترتیب است که عظمت حیرت آور و دهشت انگیز جهاد حضرت موسی بن جعفر (علیه و علی ابائه التحیة و السلام) آشکار می‌شود.

باید عرض کنم که کاوشگران تاریخ اسلام، آنگاه که به فحص و شرح زندگی امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) پرداخته اند، سهم شایسته یی از توجه و تفطن را که باید به حادثه ی عظیم و بی نظیر «حبس طویل المدة» ی این امام همام اختصاص می یافت، بدان اختصاص نداده و در نتیجه از جهاد خطیر آن بزرگوار غافل مانده اند .

در زندگینامه آن امام عالی مقام، سخن از حوادث گوناگون و بی ارتباط با یکدیگر و تأکید بر مقام علمی و معنوی و قدسی آن سلاله ی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و نقل قضایای خاندان و اصحاب و شاگردان و مباحثات علمی و کلامی و امثال آن، بدون توجه به خط جهاد مستمری که همه ی عمر سی وپنج ساله ی امامت آن بزرگوار را فراگرفته بوده است، ناقص و ناتمام می ماند . تشریح و تبیین این خط است که همه ی اجزای این زندگی پرفیض را به یکدیگر مرتبط می سازد و تصویری واضح و متکامل و جهت دار که در آن هر پدیده یی و هر حادثه یی و هر حرکتی، دارای معنایی است، ارایه می کند .

چرا حضرت امام صادق (علیه السلام) به «مفضل» می فرماید: امر امامت این جوانک را فقط به اشخاص مورد وثوق بگو؟ و به «عبدالرحمن بن حجاج» به جای تصریح به کنایه می گوید: زره بر تن او راست آمده است؟ و به یاران نزدیک چون «صفوان جمال» او را به علامت و نشانه معرفی می کند؟ و چرا بالاخره در وصیت نامه ی خود، نام فرزندش را به عنوان وصی پس از نام چهار تن دیگر می آورد که نخستین آنان «منصور عباسی» و سپس حاکم مدینه و سپس نام دو زن است؛ چنان که پس از ارتحال آن حضرت، جمعی از بزرگان شیعه نمی دانند جانشین آن بزرگوار، همین جوان بیست ساله است؟

چرا در گفتگو با هارون که به او خطاب می کند: «خلیفتان یجبی الیهما الخراج»، زبان به سخن نرم و انکارآمیز می گشاید؛ اما ابتدائا در خطاب به مرد زاهد نافذالکلمه یی به نام «حسن بن عبدالله» سخن را به معرفت امام می کشاند و آنگاه خود را امام مفترض الطاعة، یعنی صاحب مقامی که آن روز خلیفه ی عباسی در آن متمکن بود، معرفی می کند؟

چرا به «علی بن یقطین» که صاحب منصب بلندپایه ی دستگاه هارون و از شیفتگان امام است، عملی تقیه آمیز را فرمان می دهد؛ اما «صفوان جمال» را بر خدمت همان دستگاه شماتت می کند و او را به قطع رابطه با خلیفه فرا می خواند؟ چگونه و با چه وسیله یی آن همه پیوند و رابطه در قلمرو گسترده ی اسلام، میان دوستان و یاران خود پدید می آورد و شبکه یی که تا چین گسترده است، می سازد؟

چرا «منصور» و «مهدی» و «هارون» و «هادی» ، هر کدام در برهه‌ای از دوران خود، کمر به قتل و حبس و تبعید او می‌بندند؟ و چرا چنان که از برخی روایات دانسته می شود، آن حضرت در برهه‌ای از دوران سی وپنج ساله، در اختفا بسر برده و در قرای شام یا مناطقی از طبرستان حضور یافته و از سوی خلیفه ی وقت، مورد تعقیب قرار گرفته و به یاران خود سفارش کرده که اگر خلیفه درباره ی من از شما پرسید، بگویید او را نمی شناسیم و نمی دانیم کجاست؟

اینها و صدها حادثه توجه برانگیز و پرمعنی و در عین حال ظاهرا بی ارتباط و گاه متناقض با یکدیگر در زندگی موسی بن جعفر ( علیهم السلام) هنگامی معنی می شود و ربط می یابد که ما آن رشته ی مستمری را که از آغاز امامت آن بزرگوار تا لحظه ی شهادتش ادامه داشته، مشاهده کنیم.

این رشته، همان خط جهاد و مبارزه ائمه (علیهم السلام) است که در تمام دوران دویست وپنجاه ساله و در شکل‌های گوناگون استمرار داشته و هدف از آن، اولا تبیین اسلام ناب و تفسیر صحیح قرآن و ارایه ی تصویری روشن از معرفت اسلامی است و ثانیا، تبیین مسأله ی امامت و حاکمیت سیاسی در جامعه ی اسلامی و ثالثا، تلاش و کوشش برای تشکیل آن جامعه و تحقق بخشیدن به هدف پیامبر معظم اسلام (صلی الله علیه واله) و همه ی پیامبران؛ یعنی اقامه ی قسط و عدل و زدودن اندادالله از صحنه ی حکومت و سپردن زمام اداره ی زندگی به خلفاءالله و بندگان صالح خداوند.

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز همه ی زندگی خود را وقف این جهاد مقدس ساخته بود؛ درس و تعلیم و فقه و حدیث و تقیه و تربیتش در این جهت بود.

 

ویژگی ها و سجایای امام موسی کاظم (ع)

موسی بن جعفر (ع) به جرم حقگویی، ایمان، تقوا و علاقه مردم زندانی شدند. آن حضرت را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضایل معنوی برتر بود به زندان انداختند. شیخ مفید درباره آن حضرت می‌گوید: " او عابدترین، فقیه‌ترین، بخشنده‌ترین و بزرگ منش‌ترین مردم زمان خود بود، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت. این جمله را زیاد تکرار می‌کرد: " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " (خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار.) 

امام (ع) بسیار به سراغ فقرا می‌رفتند. شب‌ها در ظرفی آرد و خرما می‌ریختند و به فقرای مدینه می‌رساندند، در حالی که آنها نمی‌دانستند از ناحیه چه کسی است. هیچ کس مثل ایشان حافظ قرآن نبودند، با آواز خوش و حزین قرآن می‌خواندند، طوری که شنوندگان از شنیدنش به گریه می افتادند. مردم مدینه به حضرت لقب " زین المجتهدین " داده بودند و آن روز که از رفتن امام به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغایی عجیب بر پا کردند. آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شب‌ها و روزها برای دلجویی به خانه آنها می‌آمده است.

سرانجام حضرت در 25 رجب سال 183 هجری قمری در سن 55 سالگی، به‏ وسیله زهری که در زندان" سندی بن شاهک" به دستور هارون ‏الرشید به آن حضرت خورانیده شد به شها‌دت رسیدند و در مکانی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) که هم اکنون به «کاظمین» معروف است دفن شدند.

به یمن تبرک به چند حدیث از ایشان اشاره می کنیم:

ـ تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسایی کرده‌ام: اوّلین آن‌ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسی و نسبت به او شناخت پیدا کنی.

دوّم، این که بفهمی از برای وجود تو و نیز برای بقای حیات تو چه کارها و تلاش‌هایی صورت گرفته است.

سوّم، بدانی که برای چه آفریده شده‌ای و منظور چه بوده است.

چهارم، معرفت پیدا کنی به آن چیزهایی که سبب می‌شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوی یعنی راه خوشبختی و بدبختی خود را بشناسی و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنی.

 

ـ بد شخصی است آن که دارای دو چهره و دو زبان است که در پیش رو چیزی گوید و پشت سر چیز دیگر.

 

ـ مَثَل دنیا همانند مار است که پوست ظاهر آن نرم و لطیف و خوشرنگ، ولی در درون آن سمّ کشنده‌ای است که مردان عاقل و هشیار از آن گریزانند و بچّه صفتان و بوالهوسان به آن عشق می‌ورزند.

ـ نرمش و ملایمت داشته باش که ملایمت میمون و مبارک است و کج خلقی تأسف‌بار و نامبارک. نرمش، خوش خویی و نیکوکاری خانه‌ها را آباد می‌کند و بر روزی انسان می‌افزاید.

موسی کاظم

خنثی سازی سیاست‌های فریبانه فرعونیان عباسی

مهدی، سومین خلیفه عباسی، در یک اقدام عوام فریبانه اعلام کرد که هر کسی که حقوقی بر گردن نظام سیاسی او دارد، می‌تواند برای رسیدن به حق خود اقدام نماید. او در یک حرکت نمادین، مشغول پرداخت حقوق مردم شد. امام کاظم(ع) برای خنثی سازی حربه مهدی عباسی ماجرای فدک را در پیش کشید که پاسخی به زمینه سازی کاذبانه او باشد. همچنین در خنثی سازی سیاست‌های فریبانه هارون امام با صراحت به او پیام رسانی کردند که امام و رهبری واقعی کسی است که بر دل‌ها حکومت کند نه اینکه بر اساس ظاهر رفتار مردم و زور حکومتی تأیید شود. همچنین برای غلبه بر روحیه تکبرورزی هارون از فرهنگ قرانی استفاده می‌کرد و به او پیام‌های هشدار دهنده می‌داد.

در مجموع نهاد امامت به رهبری امام موسی کاظم (ع) با اتخاذ استراتژی ستیز از طریق اقدام وعمل فرهنگی-اجتماعی از قبیل تقیه، مبارزه منفی و استقامت، ساخت قدرت عباسیان را مورد نقد ونفی قرارداده ودرمقابل، ساخت قدرت در یک پروسه ۳۵ ساله چون در صدد حذف امامت و تشیع بودند، تشکیلات شیعه با همت امام، اقدام به بازتولید واکنش جدید از طریق پایگاهای فرهنگی، سیاسی، ارتباطی و اقتصادی به حفظ تشیع کرد و این درس بزرگ را داد که برای مبازه با استبداد سیاسی علیرغم تنگناهای بسیار با رهبری خردمندانه می‌توان حماسه آفرید.

 

انتقال به بغداد

هارون با دریافت نامه عیسی بن جعفر دستور داد امام را از بصره به بغداد منتقل سازند و تحت نظر مخصوص خود قرار دهند از این رو او را به یکی از آجودانهای خاص خود بنام «فضل بن یحیی» سپرد تا مراقبت لازم از ایشان بعمل آورند.

فضل او را در یکی از اطاقهای منزل خود جا داد و افراد خاصی بعنوان بررسی حالات روحی او و جاسوسی و گزارش کار او تعیین نمود تا در کردار و اعمال او دقت و کنجکاوی بیشتری بعمل آورند.

امام مشغول عبادت و اطاعت الهی بود اغلب روزها را روزه دار و شبها را تا صبح به تهجد و شب زنده داری مشغول بود و هرگز از عبادت و راز و نیاز لحظه ای غفلت نداشت فضل نیز با مشاهده این اعمال و رفتار از وجدان خود شرمنده و متاثر شد و نتوانست در مبارزه با خواست های وجدان بیش از حد اصرار ورزد و از اینرو در زندگی امام توسعه داد و در تعظیم و تکریم و احترام و جلب رضایت او کوشید.

هارون در منطقه «رقه» بسر میبرد که گزارش محبتها و احترامات فضل را بر او رساندند او از این عمل فضل ناراحت شد و گفت باوبنویسند: «این عمل تو بسیار ناگوار است تو ماموریت داری که با رسیدن نامه او را بقتل برسانی» فضل نامه را خواند ولی از اجرای دستور آن سرپیچی نمود. خبر استنکاف فضل به هارون رسید او در نامه دیگری به عباس بن محمد نوشت و در آن نامه متذکر شده بود شما از وضع عمومی موسی بن جعفر (ع) بررسی دقیق بعمل آورید و اگر در رفاهیت و آسایش بسر میبرد او را از فضل بن یحیی تحویل بگیرید.» و در نامه دیگری به سندی بن شاهک که در پستی و فرومایگی مانند نداشت نوشت که با رسیدن نامه از اوامر و دستورهای عباس بن محمد امتثال کامل نماید.

نامه رسان هر دو نامه را بمحل خود رساند و دستگاه جاسوسی هارون به فعالیت افتاد و حقیقت را فاش ساخت و دستور صادر شد که فضل بن یحیی احضار گردد او را در حضور سندی عریان ساختند و صد تازیانه بر بدن عریان او زدند و جریان را به هارون نوشتند.هارون در ملاء عمومی اظهار داشت که فضل از اطاعت خلیفه سرپیچی نموده است و او را مورد لعن و تنفر علنی قرار داد و گفت: «من او را لعن میکنم شما هم او را لعن کنید.»

مردم ناآگاه و غافل همگی با هارون همصدا شدند این خبر به گوش یحیی بن خالد رسید فورا بحضور خلیفه شتافت و در مورد فضل به شفاعت پرداخت و اظهار نمود: «او هنوز جوان است و تجربه کافی ندارد. من ماموریت او را با کمال میل می پذیرم و رضایت خاطر شما را فراهم میسازم. هارون خوشحال گردید و از کوتاهی و قصور فضل گذشت و بمردم اعلام نمود فضل در یک مورد مرتکب مخالفت و سرپیچی شده بود ولی او توبه کرد من او را عفو کردم شما هم او را مورد عفو قرار دهید. آن زبان بسته ها! همگی گفتند ما دوستان کسی هستیم که شما که خلیفه هستید او را دوست داشته باشید و دشمنان کسی هستیم که شما دشمن میدارید!»

یحیی بن خالد با جمعی از ماموران عالیرتبه از «رقه» بطرف بغداد رهسپار گشت مردم به استقبال او شتافتند و از هر طرف دور او را گرفتند و در مورد مسافرت او پرسشها کردند.او برای رد گم کردن گفت: «من برای تعدیل مالیات و نظارت بر امور کارگران خلیفه آمده ام و چند روز اول هم باین قبیل امور اشتغال ورزید!» ولی پس از چند روز سندی بن شاهک را بحضور خود خواست و دستور مخصوص هارون را در مورد قتل امام موسی بن جعفر (ع) باو اعلام نمود و او هم پذیرفت.

در یکی از وعده های غذا زهری در طعام او وارد ساخت و به حضرت خوراند و برخی معتقدند که زهر را در خرما قرار داد و بهر صورت که باشد امام در اثر مسمومیت، دچار تب شدیدی گردید که فقط سه روز زنده ماند.در روز سوم، رهبر و امام معصوم مسلمانان جان به جان آفرین تسلیم نمود و در راه تبلیغ احکام خدا به فیض عظیم شهادت نائل گردید. 

 

امام موسی کاظم(ع) در زندان

امام كاظم عليه السّلام دو بار به دست هارون به زندان افتاده اند كه مرتبه دوم آن از سال 179 تا 183؛ يعنى به مدت چهار سال به طول انجاميده و به شهادت آن حضرت منجر شده است. درباره مرتبه نخست زندان اوّل مدّت قيد نشده است.

دلايل زندانى شدن امام در اين دو بار كه هر دو به دست هارون بوده است عبارت است از:

1- سختگیری های هارون نسبت به علویان به خصوص امام موسی کاظم(علیه السلام)

2- نفوذ بسیار امام و علویان در میان مردم به دلیل اینکه فرزندان رسول خدا(صل الله علیه و آله) هستند.

3- مفترض الطاعه بودن‌ امامان شیعه و ترس دستگاه حکومت از شیعیان به دلیلی این صفت ائمه اطهار؛ مرحوم صدوق از جمله علل به شهادت رسيدن امام كاظم عليه السّلام را آگاهى يافتن هارون از اعتقاد شيعيان به امامت امام دانسته است. هارون فهميد كه شيعيان شب و روز به خدمت امام مى‌رسند. و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش آن حضرت را به شهادت رسانيد.

4- سعایت برخی از بستگان امام مانندعلی بن اسماعیل بن جعفر (پسر برادر امام) در نزد هارون از امام.

هارون با آن همه سلطه و قدرت، مجبور بود تا دست به چنين توجيهاتى بزند تا اقدامش از طرف مردم مورد انكار و نفرت قرار نگيرد. هارون در همان مسجد دستور توقيف حضرت را صادر كرد.  وى دستور داد تا دو كاروان آماده كرده، يكى را به سمت كوفه و ديگرى را به سمت بصره بفرستند. او امام را همراه يكى از اين دو كاروان روانه ساخت. اين كار به اين دليل انجام گرفت تا مردم ندانند امام در كجا زندانى مى‌شود.

هارون، امام كاظم عليه السّلام را نزد حاكم بصره، عيسى بن جعفر بن منصور فرستاد؛ امام چندى در زندان او بسر برد، اما در نهايت، عيسى از اين كار خسته شد و به هارون نوشت تا او را تحويل شخص ديگرى بدهد.در غير اين صورت او را آزاد خواهد كرد، زيرا در تمام اين مدت كوشيده تا شاهدى بر ضد امام به دست آورد، اما چيزى نيافته است.

پس از آن، امام را تحويل فضل بن ربيع دادند. امام مدتى طولانى نزد وى زندانى بود. گفته شده كه از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند، اما او از اين كار سرباز زد. پس از آن، حضرت را تحويل فضل بن يحيى دادند و مدتى نيز در زندان او بسر برد. مطابق نقل مورّخان او حرمت امام را پاس مى‌ داشت. پس از آن امام كاظم عليه السّلام را تحويل زندانبان ديگرى بنام سندى بن شاهك دادند.

 

برخورد‌های سیاسی امام کاظم (ع)

دورانى که امام کاظم علیه السّلام در آن زندگى مى کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگرى حکّام عباسى بود. این اعمال فشار از زمان امام صادق علیه السّلام آغاز شد و تا زمان امام رضا علیه السّلام که دوره خلافت مأمون بود با شدّت هر چه تمام‌تر ادامه یافت؛ مردم در زمان مأمون اندکى احساس امنیت سیاسى کردند، ولى دیرى نپایید که دستگاه خلافت بدرفتارى و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت. فشار سیاسى عباسیان در دوره‌اى آغاز شد که پیش از آن امام باقر و صادق (ع) با تربیت شاگردان فراوان، بنیه علمى و حدیثى شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشى عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. رسالت امام موسی کاظم (علیه السلام) آن بود تا در این حرکت علمى، توازن و تعادل فکرى را میان شیعیان برقرار کنند.

عصر امام کاظم علیه السّلام دوران بسیار سختى براى شیعیان بود و در این دوران حرکت هاى اعتراض‌آمیز متعددى از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفاى عباسى صورت گرفت که از مهم‌ترین آن‌ها قیام حسین بن على در زمان حکومت هادى عباسى و نیز جنبش یحیى و ادریس فرزندان عبدالله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعى بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آن‌ها بگیرد. امامان شیعه همگى بر لزوم رعایت تقیه پافشارى کرده و مى کوشیدند تا تشکّل شیعه و رهبرى آن‌ها را به طور پنهانى اداره نمایند. طبعا این وضعیت سبب مى‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسى آن‌ها ارزشیابى دقیقى به عمل آورد.

 

مناظرات علمی امام موسی کاظم (ع)

مناظرات و گفتگوهایی از امام کاظم با برخی از خلفای عباسی، دانشمندان یهودی و مسیحی، ابوحنیفه و دیگران گزارش شده است. باقر شریف قرشی هشت گفتگو از امام کاظم، تحت عنوان مناظرات آن حضرت گرد آورده است. امام کاظم(ع) با مهدی عباسی مناظره‌هایی درباره فدک و نیز حرمت خمر در قرآن انجام داده است. با هارون عباسی نیز مناظراتی داشته است. از آنجا که هارون می‌خواست خویشاوندی پیامبر(ص) با خود را نزدیک‌تر از نسبت او با موسی بن جعفر نشان دهد، امام کاظم در حضور هارون به نزدیک‌تر بودنِ انتساب خویش به پیامبر تصریح کرد. گفتگوهای موسی بن جعفر با عالمان ادیان دیگر نیز معمولا در پاسخ به پرسش‌های آنان صورت گرفته که در پایان به گرویدن آنان به اسلام انجامیده است.

 

ارتباط امام با مردم

در روایت‌های بسیاری نقل شده که امام کاظم علیه السلام، مدت زیادی از عمر شریف خود را در حصر و زندان به‌سر می‌بردند.

درست است. در دوران زندگی امام موسی‌بن جعفر علیه السلام، چند خلیفه عباسی حکومت می‌کردند؛ منصور دوانیقی، مهدی عباسی، هادی عباسی و هارون‌الرشید ملعون که درنهایت امام علیه السلام توسط هارون‌الرشید در ۲۵ ماه رجب سال ۱۸۳ هجری در حالی که ۵۵ ساله بودند، در بغداد به شهادت رسیدند.

در دورانی که امام موسی‌بن جعفر علیه السلام حتی در منزل خود تحت نظارت و مراقبت حکومت بودند، ارتباط آن حضرت با شیعیان از چه طریقی انجام می‌شد؟

امام موسی‌بن جعفر علیه السلام به‌طور دائم از حال شیعیان باخبر می‌شدند و این ارتباط از طریق دوستان و محبان ایشان بود که به‌طور پنهانی و مستتر در خانه آن حضرت رفت‌وآمد داشتند؛ گاهی یکی از شیعیان در پوشش فروشنده خرما وارد خانه حضرت می‌شد و گاهی محبان ایشان به‌عنوان خادم وارد خانه امام موسی‌بن جعفر علیه السلام می‌شدند.

از طرف دیگر امام علیه السلام هم به‌شیوه‌های گوناگونی به نیازمندان کمک می‌کردند، وجوهاتی که در قالب خمس و زکات به دست امام می‌رسید، از طریق وکلای مورد اعتماد ایشان به نیازمندان می‌رسید.

وزیر هارون‌الرشید در مکتب امام موسی‌بن جعفر علیه السلام
رویکرد کارگزاران و خدمتکاران در دستگاه هارون‌الرشید ملعون، نسبت به امام موسی‌بن جعفر علیه السلام چگونه بود؟ آیا همه آن‌ها با شیعیان دشمن بودند؟

هرچند که هارون‌الرشید دشمن سرسختی برای شیعیان و به‌خصوص ائمه اطهار علیهم السلام بود، اما جالب است که در دستگاه و کاخ او افرادی زندگی می‌کردند که از شیعیان، دوستداران و حتی از شاگردان امام موسی‌بن جعفر علیه السلام بودند.

به‌عنوان مثال یکی از نزدیکان و افراد مورد اعتماد امام موسی‌بن جعفر علیه السلام، علی‌بن یقطین نام داشت. او کارگزار و وزیر در دربار هارون‌الرشید بود که البته نه‌تنها شیعه بود، بلکه از شاگردان برجسته امام موسی‌بن جعفر علیه السلام محسوب می‌شد و مقام علمی بالایی داشت. امام علیه السلام به او توصیه فرموده بودند که در همان دستگاه هارون بماند و از همین طریق به امور مردم و نیازمندان رسیدگی کند.

علی‌بن یقطین به‌طور پنهانی، خمس دارایی‌های خودش را به‌خدمت امام کاظم علیه السلام می‌فرستاد تا میان نیازمندان به‌عدل و مساوات تقسیم شود. او همواره مورد تأیید امام موسی‌بن جعفر علیه السلام بود و چندین بار بر اثر درایت و هشیاری آن حضرت از خطر نجات پیدا کرد. در تاریخ نوشته شده که امام علیه السلام چندین بار علی‌بن یقطین را از خطر نجات داد.

 

وقتی اسماعیلیان گمراه شدند

آن طور که در تاریخ نوشته شده فرقه اسماعیلیه هم‌زمان با آغاز امامت امام موسی‌بن جعفر علیه السلام فعالیت خود را شروع می‌کنند. اعضای این گروه چه‌کسانی بودند؟

اسماعیلیان گروهی از شیعیان بودند که البته نسل‌های آن‌ها هنوز هم در بعضی از کشورها زندگی می‌کنند. آن‌ها به‌غلط تصور می‌کردند که امامت بعد از امام جعفر صادق علیه السلام به فرزند ایشان به‌نام اسماعیل رسیده است، به این ترتیب درک درستی از امامت امام موسی‌بن جعفر علیه السلام نداشتند، چون اسماعیل را امام هفتم می‌دانستند.

امروزه اسماعیلیان کمتری در ایران زندگی می‌کنند و این اتفاق به‌برکت گسترش مذهب بحق شیعه در کشور ماست. البته بعضی از این گروه‌ها در کشورهایی مثل افغانستان، هند، تانزانیا، کنیا و تاجیکستان زندگی می‌کنند.

طبق آموزه‌های دینی و اسلامی، چه‌دلایلی وجود دارد که غلط بودن تصور اسماعیلیان و بحق بودن امامت امام موسی‌بن جعفر علیه السلام را نشان می‌دهد؟

 

اولین دلیل آن است که در لوح محفوظی که از سوی خداوند متعال برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله گشوده شد، نام مبارک امام موسی‌بن جعفر علیه السلام به‌عنوان امام هفتم ثبت شده بود، در عین حال روایت‌های مستند و معتبر زیادی وجود دارد که امامت آن حضرت را تأیید می‌کند، به‌عنوان مثال در کتاب اصول کافی نوشته شده که شیعیان به‌خدمت امام صادق علیه السلام رفتند و از آن حضرت درخواست کردند که امام بعد از خود را معرفی بفرماید. همان زمان امام موسی علیه السلام که آن زمان نوجوانی بود که هنوز محاسن مبارکش نروییده بود، وارد اتاق شد و امام صادق علیه السلام فرمودند: «همین پسر صاحب و امام شماست؛ به او توسل کنید».

همچنین در روایت دیگری نوشته شده که مفضل‌بن عمر گفته روزی امام صادق علیه السلام از فرزند خود، امام موسی علیه السلام که در آن زمان کودک بود، یاد کرده فرمودند: «این فرزند، مولودی است که میان ما کسی به دنیا نیامده که برکت او بر شیعیان ما از او عظیم‌تر باشد.»، سپس اشاره به وفات فرزند بزرگ‌تر خود، اسماعیل، کرد که او زودتر از امام موسی علیه السلام و در زمان حیات پدر خود از دنیا می‌رود و به این ترتیب امر امامت به‌درستی و آن‌گونه که خداوند متعال اراده فرموده، به امام موسی علیه السلام می‌رسد.

 

 

ویژگی‌های شیعیان آخرالزمان در بیان امام کاظم(ع)

مهم‌ترین چالش مسلمانان و به ویژه شیعیان در عصر امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) مسأله مهدویت و مدعیان دروغین مهدویت بود که توسط بنی‌العباس به اوج خود رسید. این فتنه به قدری شدید بود که  در حدیث مشهور به لوح جابر که جابر بن عبدالله آن را به نقل از صحیفه حضرت فاطمه(س) برای امام صادق(ع) بیان کرد، از این فتنه با عنوان «فتنه کور» یاد شده است: «وَ بَعْدَهُ‏ مُوسَی‏ فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ، پس از او موسی است که (در زمان او) فتنه‎ای کور و گیج‌‏کننده فرا گیرد»؛ زیرا با اندک مطالعه‌ای می‌توان دریافت فتنه‌ای کورتر و گیج‌کننده‌تر از مهدیان دروغین در این عصر نبود.

در این باره امام صادق(ع) در توضیح انتهای آیه46 سوره ابراهیم(ع) که خداوند می‌فرماید: «إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ؛ مکرشان با خداست، هر چند از مکرشان کوه‌ها از جای کنده می‌‏شد.‏» فرمود  «از مکر بنی العباس درباره قائم قلوب مردم از جا کنده شود؛ و إِنْ کانَ مکر بنی العباس بالقائم لِتَزُولَ مِنْهُ قلوب‏ الرجال». (تفسیر نورالثقلین، ج2، ص553؛ تفسیر البرهان، ج3، ص316)

در این عصر بود که عباسیان با شعار «الرضا من آل‌الرسول» دست به قیام زدند و به دروغ مهدی موعود را از نسل عباس عموی پیامبر(ص) معرفی کردند. از این منظر تلاش‌ امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) یک بار قابل مطالعه خواهد بود؛ طرح دعای ندبه از سوی امام صادق(ع) در این عصر حاکی از اهمیت این موضوع بود. از این رو ائمه(ع) در قالب ادعیه، روایات و یا بیان احادیث مهدوی ذیل برخی آیات قرآن به تبیین مهدویت پرداختند.

وجود چنین جوّی باعث شد مردم مراجعات فراوانی به امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) داشته باشند تا درباره امام قائم(عج)، آخرالزمان و ظهور فهم بیشتری کسب کنند. یونس بن عبدالرحمن یکی از یاران امام کاظم(ع) می‌گوید نزد حضرت رفتم و گفتم ای فرزند رسول خدا آیا تو قائم بر حق هستی؟ حضرت در پاسخ فرمود:

من قائم به حق هستم، ولی قائم کسی است که زمین از دشمنان خدای عز و جل پاک می‌کند و زمین را از عدالت پر می‌کند، همانگونه که از جور و ظلم پر شد. او پنجمین از پسران من است. برای او غیبتی طولانی است، و ترس بر خودش امتداد دارد. در آن اقوامی مرتد می‌شوند و در آن گروهی دیگر ثابت قدم می‌مانند.

سپس فرمود: خوشا به حال شیعه ما، کسانی که به ریسمان ما در غیبت قائم ما چنگ انداختند و در راه ولایت ما ثابت قدم هستند و از دشمنان ما بیزاری می‌جویند.  آنها از ما و ما از آنها هستیم. قطعاً به امام بودن ما راضی هستند و ما نیز به شیعه بودن آنها راضی هستیم؛ پس خوشا به حال آنها. سپس [باز هم] خوشا به حال آنها؛ به خدا سوگند آنها در درجه‌های ما روز قیامت همراه ما هستند.

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنْتَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ فَقَالَ أَنَا الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ لَکِنَّ الْقَائِمَ الَّذِی یُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِی لَهُ غَیْبَةٌ یَطُولُ أَمَدُهَا خَوْفاً عَلَی نَفْسِهِ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا آخَرُونَ ثُمَّ قَالَ ع طُوبَی لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَی مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَةً فَطُوبَی لَهُمْ ثُمَّ طُوبَی لَهُمْ وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَاتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ. (کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2 ، ص361)

 

 

برخی منابع:

کافی: ج 1، ص 50، ح 11، اعیان الشیعة: ج 2، ص 9، نزهة النّاظر: ص 121، ح 1

تحف العقول: ص 213، بحارالا نوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1

تحف العقول: ص 291، بحارالا نوار: ج 1، ص 150، ضمن ح 30

وسائل الشّیعة: ج 15، ص 350، ح 1، مستدرک: ج 11، ص 381، ح 1

کتاب سیره 14 معصوم

احمدی میانجی، علی، مکاتیب الائمه(ع)، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث،۱۳۸۵.

اربلی، علی‌بن عیسی، کشف الغمه فی معرفة الائمّه، قم: شریف رضی، ۱۴۲۱ ق.


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.