کد خبر: 172487

مروری بر زندگی مالکوم ایکس

حدود دو سال پیش بود که رهبر انقلاب در در ابتدای سخنرانی خود در کنفرانس فلسطین از حضار خواستند به مناسبت سالگرد درگذشت «مالکوم ایکس» رهبر سیاه پوستان آمریکایی فاتحه ای قرائت کنند  و از آن روز، مالکوم جایگاه خاصی در میان افکار عمومی ایران پیدا کرد و همه کسانی که او را نمی شناختند به دنبال این بودند که اطلاعاتی از مالکوم بدست آورند.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ریشه

مالکوم ایکس متولد  ۱۹ می  ۱۹۲۵ در نبراسکا بود. نام اصلی وی مالکوم لیتل است که بعد از پیوستن به گروه امت الاسلام، نام "مالکوم ایکس" را برگزید؛ وی به دلیل مبارزاتش علیه تبعیض نژادی مشهور است.

پدر وی، ارل لتیل، کشیشى جسور و بى پروا و حامى «مارکوس گاروى» رهبر ملىگراى سیاهان بود. او به واسطه  فعالیتهاى گستردهاش در کسب حقوق پایمال شده سیاهان بارها از سوى سازمانهاى سیاسى وابسته به سفیدپوستان به مرگ تهدید شده بود. سرانجام در سال ۱۹۲۹ خانه آنها در میشیگان سوزانده و به تلى از خاکستر بدل شد و 2 سال بعد جسد مثله شدۀ ارل، در میان گاری های حمل زباله پیدا شد. هر چند هیچ گاه عامل یا عوامل قتل او شناسایی نشد، اما مرگ ارل لیتل را به اعضای گروه نژادپرست لژیون سیاه نسبت می دهند كه در آن زمان هنوز فعال بود.

با مرگ پدر ، مادر مالکوم دچار افسردگى شدید شد و به موسسه روان درمانى منتقل شد و فرزندانش نیز به پرورشگاه و یتیم خانه رفتند.

مالکوم از همان دوران کودکى باهوش و با پشتکار بود و در سال اول دبیرستان با معدل ممتاز فارغ التحصیل شد.

وقتى در آن دوران به معلمش گفت که آرزوى وکالت را در سر مى پروراند در جواب شنید: «وکالت براى تو آرزوى دست یافتنى نیست، کاکاسیاه.» همین جمله معلم او، موجب شد که مالکوم تمام علاقه اش به تحصیل را از دست بدهد و دیگر مثل سابق امیدی به وکالت نداشته باشد. کم کم مالکوم ایکس، درس و مدرسه را رها کرد و تصمیم گرفت آزاد باشد. هرگونه قید و بندی را از پای خود گشود و یک دوره بی بند و باری را در جامعه آن روز آمریکا تجربه کرد.

دیری نپایید كه مالكوم جوان، دست اندركار جرایم و بزه های مختلف شد و به ۱۶ سالگی نرسیده بود كه رئیس گروهی شده بود كه در جرایمی دست داشتند. می گویند او حلقۀ مركزی محفلی بوده كه در برگزاری مراسم ویژۀ قمار رولت روسی شركت داشته است. گروهی که اکثرآنان ازثروتمندان علاقه مند به قمار بودند، در نقطه ای دور از چشم پلیس جمع می شدند. شخصی در میان جمع حاضر می شد و یک گلوله كه داخل هفت تیر قرار می داد. حاضران بر سر اینكه او پس از چرخاندن تیردان، و قرار دادن آن روی شقیقه و شلیك كردن كشته خواهد شد یا نه شرط می بستند. مالكوم هسته و مركز این شرط بندی بود و با دستاری بر چشمان در میان جمع حاضر می شد تا با به خطر انداختن جان خود، حاضرین را سرگرم كند.

به خاطر همین مسائل او در بوستون زندانی شد، در این روزها برادر مالکوم، رجینالد به طور مرتب در زندان به دیدارش می آمد و با او در مورد آشنایی اش با گروهی تحت عنوان ملت اسلام سخن می گفت. مالكوم به نوشته ها و تعالیم «عالی جاه محمد» رهبر ملت اسلام كه مبتنی بر اصول و احكام اسلامی بود علاقه مند شد؛ آنان از اسلام گفتند. اتحاد، برادری و برابری، سه اصل جدایی ناپذیر در دین اسلام بود و تبعیض نژادی در آن معنا نداشت. او پس از آزادی به یکی از هواداران بزرگ ملت اسلامی بدل شده بود.

دیرى نپایید که مالکوم به عنوان سخنگوى سازمان ملت اسلامى منصوب شد و به دستور ریاست سازمان مامور ساخت مساجد متعددى در ایالتهاى دیترویت، میشیگان و هارلم نیویورک شد.

او در راه نشر پیامهاى سازمان ملت اسلامى از روزنامه، رادیو و تلویزیون حداکثر بهره را مىبرد و موفق شد شمار اعضاى سازمان را از ۵۰۰ نفر در سال ۱۹۵۲ به ۳۰ هزار نفر در سال ۱۹۶۳ افزایش داد. محبوبیت مالكوم ایكس، توجه رهبران واشنگتن را به خود جلب كرد و گسترش فعالیت هایش موجب شد اف بی آی شرایط رسوخ عوامل نفوذی خود به درون این گروه را فراهم آورد. تقریباً در تمامی دفاتر این گروه میكروفون مخفی كارگذاری می شد تا تماس های تلفنی اعضای ملت اسلام استراق سمع شود.

 

مالکوم ابتدا تحت تأثیر اندیشه های «الیجا محمد» رهبر گروه ملت اسلام، به ضدیت کامل با سفیدپوستان دست زد. اما بعد از سفر به حج و شناخت دین مبین اسلام،  به برابری کامل انسانها معتقد شد. وی در پی بیدار کردن غرور خفته نژاد سیاه پوست ساکن آمریکا از طریق فعالیت های مدنی و اجتماعی بود.

 

شهید مالکوم در مورد دولت عربستان میگفت: «وقتی فهمیدند که من وارد عربستان شدم بسیار مرا تحویل گرفتند و برای جلسات مختلف مرا دعوت کردند. آنها حاضر بودند هر آنچه که میخواستم را در اختیارم قرار دهند تا در کشورشان برای وهابیت تبلیغ کنم اما نمیدانستند که من یک مسلمان شیعه هستم.»

مالکوم ایکس، پس از بازگشت از مناسک حج، نام «حاج ملک شبّاز» را برای خود برگزید. او با روحی پاک و صیقل داده به محل سکونت خود در آمریکا بازگشت و درصدد ایجاد تشکیلاتی گسترده برآمد تا به وسیله آن، مسلمانان جهان را با نژادهای گوناگون به همدلی و ظلم ستیزی فراخواند. مالکوم سازمانى به نام «مسجد مسلمان» تاسیس کرد. با بازگشت به آمریکا و رنگ و بوى متفاوت سخنرانى هایش ماموران اف بى آى او را در لیست ترور خود قرار دادند.

هدف بلندی که مالکوم ایکس را در زندگی به دنبال خود می‏کشید، چیزی نبود جز مبارزه با برده‏داری نُوین در آمریکا. او می‏خواست به سیاهپوستان بفهماند کسانی که امروز شما را به دلیل پوست سیاهتان از ساده‏ترین حقوق انسانی محروم می‏کنند، هرگز اجازه نخواهند داد آینده‏ای روشن و آباد به استقبالتان بیاید.

مالکوم به سیاهان می‏گفت: «زیستن در آمریکا، شما را آمریکایی نمی‏کند. شما باید یاد بگیرید از میوه‏های آمریکایی‏ها لذت ببرید.»

فوریه ۱۹۶۵ خانه او، در نیویورک بمب گذارى شد اما خوشبختانه اعضاى خانواده به موقع مطلع شده و از محل گریختند، یک هفته بعد در ۳۹ سالگی هنگام سخنرانی در سالن بالروم مانهاتان، با شلیک چند گلوله به زندگی پرفراز و نشیب او پایان دادند. مالکوم ایکس زمانی چشم از دنیا فروبست که چشم گشودن دختران دوقلویش را در این دنیا ندید. ولی آنها و نسل های ماندگار پس از آنها، آمدند تا راه نیمه تمام حاج ملک شبّاز را ادامه دهند. حالا اما تفکرات مالکوم در هر روز هزاران مالکوم جدید را متولد می کند که علیه تبعیض نژادی با توسل به تعالیم اسلامی مبارزه می کنند و در مقابل نژادپرستی می ایستند.

 


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.