کد خبر: 165011
معرفی کتاب

کتاب"دلداده: خاطراتی از زندگی شهید علیرضا ماهینی" زهرا سبزه علی+ عکس

کتاب دلداده: خاطراتی از زندگی شهید علیرضا ماهینی نوشته زهرا سبزه علی، روایت یک سفر است.
اتاق خبر 24

کتاب دلداده: خاطراتی از زندگی شهید علیرضا ماهینی نوشته زهرا سبزه علی، روایت یک سفر است. سفری برای تغییر، سفری برای رهایی از بندهای معمول زندگی روزمره و پای گذاردن به جهانی نو، با نگاه‌هایی نو.

کتاب دلداده

زهرا سبزه علی (شاه بابایی) با زبانی ساده و بی‌پیرایه، روایت آشنایی ناگهانی خود را در تهران با عکس شهیدی روایت می‌کند که از قضا آن عکس، سردار شهید علیرضا ماهینی است که کیلومترها از او دورتر، در ساحل خلیج فارس در استان بوشهر زندگی می‌کرده و یاد و خاطرش هنوز زنده و گرامی است. او پس از حوادث بسیار و تاثیرِ راز آلودِ شهید ماهینی بر زندگانی‌اش، عزم جزم می‌کند تا دریابد این مرد که بوده است؟

کتاب دلداده حاصل روایت این سفر برای کشف خویشتن است، خویشتنی که در آیینه‌ی رفتار و کردار مردی بزرگ همچون شهید علیرضا ماهینی کشف و شناخته می‌شود. این کتاب فرصتی دگرباره است جهت آشنایی با زندگانی و حالات و روحیات شهید ماهینی که برای نسل دیروز و امروز به عنوان شاخصی برای زندگی، کار و مدیریت می‌تواند شناخته شود. تجربه‌ای که راوی این اثر داشته، قصه‌ای است که می‌تواند برای همه‌ی ما رخ دهد و تکرار شود. شهدا همیشه و برای تمام نسل‌ها چراغ راه هستند و روایت کتاب دلداده و نویسنده این اثر، شاهدی زنده بر این مطلب می‌باشد؛ تنها لازم است که اندکی بخواهیم سپس دستان ما گرفته خواهد شد.

شهید علیرضا ماهینی در سال 1335 در محله جلالی بوشهر چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوران تحصیل موفق به اخذ دیپلم فنی از دبیرستان حاج جاسم بوشهری شد. با داشتن معدل بالا از بدون کنکور در دانشگاه علم و صنعت تهران پذیرفته شد. ماهینی به علت فعالیت‌های مستمر سیاسی از ادامه تحصیل در دانشگاه منع شد تا اینکه در نهایت موفق شد در رشته الکترونیک دانش‌سرای عالی تهران تحصیلات خود را به پایان رساند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدت زمان کوتاهی در کسوت معلمی در دبیرستان سعادت و هنرستان حاج جاسم بوشهری به تدریس پرداخت. وی با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه‌های نبرد شتافت و به علت رشادت‌ها و شجاعتی که از خود نشان داد، به رده‌های بالای فرماندهی ارتقاء یافت و توسط شهید چمران به فرماندهی گردان‌های مجرب عملیاتی در ستاد جنگ‌های نامنظم انتخاب شد.

با شهادت دکتر چمران، فرمانده‌ای بخشی از ستاد جنگ‌های نامنظم منطقه جنوب را پذیرفت و در این عرصه رشادت‌های وی به حدی بود که او را فاتح بستان، سوسنگرد و مالک اشتر زمان لقب دادند. سرانجام این دلاور 25 ساله در دهم دی‌ماه سال 1360 بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به ناحیه سر در منطقه چزابه به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب دلداده می‌خوانید:

دو روزی از مصاحبه‌ام با آقای مرآتی می‌گذشت که دکتر جدی تماس گرفت و از من خواست به دیدنش بروم. فردای همان روز رفتم دانشگاه شهید بهشتی. ایشان با روی باز با شکلات و شیرینی روی میزش، از من پذیرایی کرد و گفت: «روایت دلداده را در وبلاگ دنبال کردم. به نظرم نسبت به نوشته‌های قبلی‌ات خیلی پخته‌تر و قابل درک‌تر بود. البته نقاط ضعفی هم دارد، اما چیزی که در نظرم قابل تحسین است، همت و استقامت تو در این سال‌هاست. توی این سال‌ها به دنبال شهید ماهینی نبودی، بلکه به دنبال حقیقت راه افتادی. این میل به حقیقت‌جویی بود که تو رو به دنبال خودش کشوند، چیزی که یافتنش توی جامعه کمرنگ شده است. خیلی‌ها به این انگیزه‌های فطری بی‌توجه شده‌اند. به نظرم آنچه که بیشتر از نتیجۀ تلاشت توی این سال‌ها مهم است، این است که تو در حد توانت سعی کردی به وظیفه‌ای که در وجودت احساس می‌کردی، عمل کنی. دوست داشتم اولین کسی باشم که به تو تبریک می‌گوید». بعد کتاب «شیعه و حفظ آثار جنگ» را به من هدیه کرد که به قلم توانای خودش به نگارش در آمده و در سال 1378 به وسیلۀ انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی به چاپ رسیده بود.

دکتر جدی کسی بود که اولین جرقۀ نویسندگی را در ذهنم روشن کرد. همیشه حرف هایش در بزنگاه‌های این مسیر، روشنی‌بخش راهم بود. در حقیقت او تنها استاد دانشجوهای دانشگاه شهید بهشتی نبود، بلکه استاد من نیز در فراز و نشیب این راه مقدس بود.

بعد از خروج از دفتر دکتر جدی، در محوطۀ دانشگاه روی چمن‌ها نشستم و تمام این نُه سالی که با علیرضا آشنا بودم، به خصوص این چهار سال تحقیق را در ذهنم مرور کردم؛ چه افت و خیزهایی داشتم. گاهی چنان در این راه ناامیدی وجودم را فرا می‌گرفت که حتی دوست نداشتم قدم از قدم بردارم و گاهی چنان شوق وجودم را در بر می‌گرفت که تمام تلاشم را در به ثمر رساندن این وظیفۀ الهی می‌کردم. تمام این‌ها دید مرا به زندگی وسیع‌تر کرد و کمک نمود تا خودم و توانایی‌هایم را بیشتر بشناسم. چه تجاربی که در این مسیر کسب کردم. حس اینکه دارم به پایان این راه می‌رسم، دلتنگم می‌کرد.

موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

نویسنده: زهرا سبزه علی


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.