جمعه, 23 آذر 1397 :: Friday, 14 December 2018
کد خبر: 158376

مکارم اخلاق پیامبر اسلام صلوات الله علیه

هفدهم ربیع الاول، سالروز ولادت باسعادت پیامبر رحمت و مهربانی، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علی و آله وسلم، به روایت اهل تشیع و همچنین روز ولادت فرزند ایشان، امام ششم شیعیان و صاحب مذهب، حضرت امام محمد صادق علیه السلام می باشد.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

هفدهم ربیع الاول، سالروز ولادت باسعادت پیامبر رحمت و مهربانی، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علی و آله وسلم، به روایت اهل تشیع و همچنین روز ولادت فرزند ایشان، امام ششم شیعیان و صاحب مذهب، حضرت امام محمد صادق علیه السلام می باشد. در میان دنیای کرامات و مطالب دیگری که در باره این دو گوهر تابناک اسلام میشد به رشته ی تحریر درآورد بر آن شدیم تا اشاره ای به سیره ی پیامبر در مقابل اشرافی گری و همچنین به مطالب مختلفی درمورد زندگی باسعادت امام صادق علیه السلام بپردازیم.

پیامبر امام صادق ولادت

 

 

پیامبر اسلام و اشرافی گری

 

رفاه طلبي و اشرافيگري به عنوان آسيبي اجتماعي هر گاه فرد يا بخشي از جامعه را فرا گيرد، مانند ويروسي خطرناك، خيلي زود به ساير قشرها و طبقات اجتماعي منتقل شده و سلامت جامعه بشري را تهديد ميكند. رهبران ديني و جامعه شناسان، اين آسيب اجتماعي را در جوامع مختلف بررسي كرده اند. شيوه حضرت محمدصلي الله عليه وآله به عنوان رهبري كه مديريت كلان جامعه را عهده دار بود، الگوي خوبي است براي شناسايي خصيصه رفاه طلبي و اشرافي گري در انسان ها و جامعه هاي بشري، پيشگيري از ظهور روحيه اشرافي با شناخت نشانه هاي آن و مقابله و درمان آن بر اساس روش هاي آن حضرت، كه براي جوامع امروزي نيز راه گشاست.

 

 

نمونه های اشرافی گری در صدر اسلام

در زمان پيامبرصلي الله عليه وآله، بهترين مكان براي فخرفروشي ، خودنمايي و كسب افتخار، جبهه هاي جنگ بود كه از راه دادن هزينه جنگ، مبارزه و غنيمت جويي به دست مي آمد و در قالب سروده هاي حماسي، به مثابه سند افتخار قبيله و فرد افتخارآفرين، ماندگار ميشد. پرداخت هزينه جنگ بدر از جانب اشراف قريش و سخنان ابو جهل خطاب به عباس عموي پيامبر كه از منصب هاي سقايت ، پرده داري كعبه و رياست ندوه و رفاده ، به عنوان نشانه هاي بزرگي و مجد نام مي برد ، بيانگر وجود مراتب منزلتي بين مردم است. سوده (همسر رسول خدا) تحت تأثير همين فرهنگ، سهيل بن عمرو ، خويشاوند خود را سرزنش ميكند كه چرا تسليم شده در حالي كه ميتوانست با بزرگواري بميرد. قزمان قبل از كشته شدن در جنگ اُحد گفت: « ما فقط براي حفظ شخصيت و حيثيت خود جنگيديم». از سخنان قزمان بر ميآيد كه حفظ حيثيت و آبروي قبيله از ارزش هاي حاكم بر جامعه بوده است. عروه بن مسعود ، از بزرگان و اشراف ثقيف ، انسانها را با معيارهاي منزلتي ارزيابي ميكرد. او مسلمانان حاضر در حديبيه را اوباشي ميخواند كه نه حيثيتي دارند و نه حسبي. در واقع، عروه، حسب و منزلت اجتماعي برآمده از ثروت و شرافت خانوادگي را نشانه اعتبار ميدانست.
وقتي كه پيامبرصلي الله عليه وآله تصميم گرفت خراش بن اميه كعبي را كه جايگاه اجتماعي بالايي نداشت ، براي گفت و گو با اشراف قريش بفرستد، خراش از پيامبر صلي الله عليه وآله خواست كه مردي بلند مرتبهتر از او را اعزام كند. برخي از اشراف قريش حتي به خود اجازه ميدادند كه خراش بن اميه، مأمور رسول اللَّه صلي الله عليه وآله را بكشند. عمر بن خطاب هم از رفتن پيش اشراف قريش امتناع كرد و عثمان بن عفان را كه به قول عمر ، او در مكه گرامي تر و داراي خويشاوندان بيشتري بود، معرفي كرد. اشراف قريش، عثمان را به دليل برخورداري از شرافت خانوادگي و ثروت پذيرفتند و با او به گرمي رفتار كردند.
عمر بن خطاب با استناد به ارزش هاي جاهلي و چشم و هم چشمي قبيله اي ، صلح حديبيه را برنمي تافت و آن را خواري دين مي انگاشت ، حتي در حقانيت دين اسلام و رسول خدا ترديد ميكرد. هم چنين اسيد بن حضير و سعد بن عباده كه از اشراف مدينه بودند ، با همين نگرش ، صلحنامه را باج دادن به قريش تفسير ميكردند.
يهوديان خيبر كه از اشراف مشهور و قدرتمند منطقه بودند با توجه به جايگاه و مقام خود در ميان قبيله ها، گمان نميكردند كه پيامبر صلي الله عليه وآله با آنها بجنگد، چرا كه آنها حصارهاي بسيار بلند و اسلحه فراوان و نيروي زيادي داشتند. يهوديان مدينه هم بر اين باور بودند كه خيبر دژهاي مرتفع بر قلعه كوه ها و آب فراوان و دائمي دارد و در آن هزار زرهپوش حضور دارند ، از اين رو، مسلمانان نميتوانند آن را فتح كنند. قريش و عموم اعراب با آگاهي از زيادي شمار يهوديان و اسلحه و استحكام دژهاي خيبر و آمادگي آنها، پيروزي خيبريان را قطعي ميدانستند.
واكنش اشراف قريش به بانگ اذان بلال بر پشت بام كعبه نشان ميدهد كه مراتب منزلتي آن چنان بين اشراف نهادينه شده بود كه افرادي، مانند عكرمه بن ابي جهل، صفوان بن اميه، خالد بن اسيد، سهيل بن عمرو و ساير اشراف نميتوانستند حضور فردي - به زعم خودشان - دون پايه را در جايگاه تحمّل كنند. آنان عصبانيتشان را از ناديده انگاشتن و رعايت نشدن سلسله مراتب منزلتي، در سخنان خود يا با پوشاندن چهره نشان ميدادند. قبيله هوازن خود را افرادي كارآزموده و جنگجو ميدانستند. صفوان بن اميه در جنگ حنين ميگفت: اگر قرار باشد بنده باشم ارباب قرشي نزد من دوست داشتني تر از ارباب هوازني است.

 

 

اقدامات پیامبر مکرم اسلام برای مقابله با تن آسايی اشرافی گری
 
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله براي مقابله با تن آسايي اين اقدامات را انجام دادند:
1. آن حضرت منصب هاي بزرگي ، چون امارت ، رياست ، فرماندهي و سرپرستي امور اقتصادي را به اشراف و خويشاوندان ثروتمند خود و به كساني كه روحيات اشرافي و نگاه منزلتي داشتند ، نداد؛ عباس عموي پيامبر و ربيعه بن حارث پسران خود (فضل و عبدالمطلب) را نزد پيامبر فرستادند تا آنها را متصدي صدقات فرمايد ، ولي پيامبرصلي الله عليه وآله نپذيرفت. عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وآله از ايشان خواست كه منصب كليدداري و سقايت را به او وا گذارد. پيامبر صلي الله عليه وآله در پاسخ فرمودند: «كاري را به شما وا ميگذارم كه متحمل هزينه اي شويد نه اين كه از آن درآمد كسب كنيد».
2. ترويج و توسعه كارهاي توليدي و عمراني، گسترش عدالت و توجه به مالكيت فردي و جمعي؛ پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در مقام حاكم جامعه اسلامي، به كارهاي توليدي مي پرداخت. ايشان براي ترغيب مسلمانان، شخصاً با انجام كارهايي، مانند كلنگ زدن و جا به جا كردن خاكها و ... با آنها در حفر خندق همكاري ميكرد.
هديه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله به افراد، مخصوصاً كساني كه روحيه اشرافي داشتند، زمين بايري بود كه بايد به دست آن شخص آباد ميشد. پيامبر صلي الله عليه وآله به حسان بن ثابت انصاري شاعر كه در رفتار و اشعار او روحيه اشرافي و نگاه منزلتي وجود داشت به سبب عفو صفوان بن معطّل، زمين بايري واگذار كرد تا آباد كند. محمد بن مسلمه كه در برخي از جنگها فرمانده بود از پيامبر خواست كه محوطه گور برادرش را تيول او قرار دهد. پيامبر صلي الله عليه وآله به او فرمود: «به اندازه يك تاخت اسب مال توست و اگر در آنجا زراعت كردي به اندازه دو تاخت اسب براي تو باشد». پيامبر صلي الله عليه وآله به دست خود مسجدي در ليّه ساخت در حالي كه يارانش براي آن حضرت سنگ مي آوردند. آن حضرت صلي الله عليه وآله در سخنراني قبل از جنگ اُحد فرمودند: «هيچ كس نميميرد مگر اين كه به آنچه روزي اوست برسد... در طلب روزي خود به گونهاي پسنديده اقدام كنيد... خدا براي شما حلال و حرام را بيان نمود... هر كسي امور ناپسند را ترك كند آبرو و دين خود را حفظ كرده است».

 

 

معيار ارجمندی و اعتبار تظاهر به تن آسایی
 
پرهيز از كارهاي توليدی و سودمند و كوچك شمردن آن - نمايش ثروت و قدرت با پيرايه های تجملی و دوری از وظايف دون پايه - برخورداری از زندگی آسوده - شغلهاي معمول طبقه مرفه: خدمات ديواني؛ جنگ، ورزش و مراسم ديني - انگيزه اصلي در پرداختن به اين مشاغل، يغماگري و بهرهكشي است - ضايع كردن وقت و تلاش انساني براي نمايش ثروتمندي و توانايي مالي.
روش طبقه مرفه تلاش اشراف خويشاوند پيامبر، همچون عباس براي تصدي مناصبي، مانند امارت، فرماندهي و سرپرستي جمع آوري زكات؛ روحيه رياست طلبي در افرادي، مانند: ابوسفيان، خالد بن وليد.

 

 

نگاهی به زندگی پربرکت امام صادق علیه السلام

 

ششمين پرچمدار ولايت و تشيع حضرت جعفربن محمدالصادق عليه السلام در روز جمعه هفدهم ماه ربيع الاول سال 83 هجري در مدينه منوره متولد شدند. نام مبارک ايشان «جعفر» و کنيه اش «ابوعبدالله» که مشهورتر همان است. ايشان لقب هاي زيادي دارند مانند: صابر، فاضل، طاهر، قائم، کامل، منجي،باقي، فاطر، صادق، قاهر، که لقب صادق از همه مشهورتر مي باشد.

 

دوران حيات سياسی

امام جعفر صادق عليه السلام حدود سي سال پيش از امامت خويش در دوران جدشان امام سجاد و پدر بزرگوارشان امام باقر عليه السلام سپري شد که حدود 19 سال از زندگاني ايشان در دوران امامت پدر بزرگوارشان امام باقر(ع) بود که همراه پدر دست به فعاليتهاي سياسي و فرهنگي مي زدند و پايه هاي بزرگ نهضت فرهنگي علمي را پي ريزي مي نمودند که هدف تثبيت اصول و مباني اعتقادي اسلام و گسترش اسلام ناب محمدي در جامعه اسلامي بود. و همين نهضت فرهنگي باعث شد تا مکتبي اصيل در اسلام شکل گيرد و هزاران اسوه علم و تقوا در اين مسير تربيت شوند.
فعاليت هاي وسيع و گسترده ايشان همزمان با حکمراني چندين خليفه اموي بود که به ترتيب عبارتند از: هشام بن عبدالملک، وليدبن يزيدبن عبدالملک، ابراهيم بن وليدبن عبدالملک، مروان بن محمد معروف به «مروان حمار» آخرين خليفه اموی.

علاوه بر اين حضرتش با تنی چند از خلفاي عباسی مانند عبدالله بن علي بن عبدالله بن عباس معروف به سفّاح و برادرش منصور دوانيقی هم عصر بود.

 

 

تأسيس دانشگاه جعفری يا حوزه علميه

شاگردان امام باقر(ع) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(ع) حلقه زدند. امام عليه السلام نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يک نهضت عظيم فکري و فرهنگي و بالنده مبادرت ورزيد، به گونه اي که طولي نکشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد.در گيري شديد بين بني عباس و بني اميه، آنان را چنان به خود مشغول کرده بود، که فرصتي طلايي براي امام صادق(ع)و يارانش به دست آمد، آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مکتب حق از اطراف و اکناف، از بصره، کوفه، واسط، يمن و نقاط مختلف حجاز به مرکز اسلام؛ يعني مدينه، سرازير شدند و چون پروانگاني دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق(ع) تجمع کردند.
روز به روز به تعداد شاگران مي افزود، به گونه اي که تعداد آنها به چهار هزار نفر رسيد.
شيخ طوسي(وفات يافته460 ه.ق)در رجال خود تعداد شاگردان ا مام صادق(ع) را 3197 مرد و 12 زن نام مي برد.
«حسن بن علي بن زياد وشاء» که خود از اساتيد حديث، و از شاگردان امام رضا(ع)است، مي گويد: «من در مسجد کوفه نهصد استاد حديث را ديدم که از امام صادق(ع)نقل حديث مي کردند، و مکرر مي گفتند:قال الصادق، قال جعفربن محمد(ع)».
اين دانشگاه عظيم صدها مجتهد، استاد، دانشمند و محققق تربيت شدند، که هر کدام از شخصيت هاي بزرگ علمي به شمار مي آمدند، و گروهي از آنان داراي آثار علمي و شاگردان متعدد شدند.شيخ مفيد(وفات يافته 413 ه.ق)مي نويسد:«به قدري علوم ا ز امام صادق(ع) نقل شده که در همه جا پخش شده، و زبان به زبان به گردش درآمده است، و از هيچ يک از افراد خاندان رسالت، آن همه علم و حديث، نقل نشده است.»
با توجه به اين که شاگردان امام صادق(ع) به شيعيان انحصار نداشتند، بلکه ديگران نيز از خرمن فيض او خوشه مي چيدند.مالک، پيشواي فرقه «مالکي»در ضمن گفتاري گويد:«در علم و عبادت و پاک زيستي، برتر از جعفربن محمد(ع)هيچ چشمي نديده، و هيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ بشري خطور نکرده است.» ابوحنيفه پيشواي فرقه حنفي، دو سال شاگرد امام صادق(ع)بود، به طوري که اين دو سال را اساس و سرمايه اصلي علوم خود دانسته و مي گويد:«لولا السنتان لهلک نعمان؛ اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک مي شد.» از گفتني ها اين که:روزي منصور دوانيقي طاغوت عصر امام صادق(ع)، ابوحنيفه را احضار کرد و به او گفت:مردم شيفته جعفربن محمد شده اند و او را داراي شاگردان بسيار شده است، يک سري مسائل دشواري را نزد خود در نظر بگير، تا در ملأ عام از او بپرسي، تا او در پاسخ فروماند، و از نظر چشم مردم ساقط شود.
ابوحنيفه مي گويد:چهل مسأله مشکل نزد خودم رديف کردم، و به مجلس منصور دوانيقي در «حيره» حاضر شدم، ديدم جعفربن محمد(ع) در سمت راست منصور نشسته است، همين که چشمم به آن حضرت افتاد آن چنان تحت تأثير شکوه و جلال او قرار گرفتم که خود را باختم، سلام کردم و با اشاره منصور نشستم، منصور به ا مام رو کرد و گفت: «اين ابوحنيفه است.» امام فرمود: آري او را مي شناسم. سپس منصور به من رو کرد و گفت: «اي ابوحنيفه! مسائل خود را از جعفربن محمد(ع بپرس.» من سؤال هاي خود را مطرح کردم، هر سؤالي که از آن حضرت مي پرسيدم، او بي درنگ پاسخ مي داد، و ابعاد مسأله را بيان مي کرد، و مي گفت:عقيده شما در باره اين مسأله چنين است، و به عقيده مردم مدينه چنان است و به عقيده ما چنين مي باشد، در بعضي از موارد نظر آن حضرت با عقيده من موافق بود و در بعضي موارد با نظر اهل مدينه توافق داشت و گاهي با هر دو مخالف بود، و به اين ترتيب به چهل سؤال مطرح شده من پاسخ داد، آن گاه ابوحنيفه گفت: «أءليس ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس؛
مگر نه اين است که دانشمندترين مردم آن کسي است که آگاه ترين آنها به اختلاف مردم به فتواها و مسائل فقهي باشد.از حوزه علميه امام صادق(ع)شاگردان برجسته اي که خود بعدها به عنوان استاد و اسطوانه جهان تشيع به شمار مي آمدند و هر کدام مؤسس کلاسهاي بزرگ علمي، و صاحب تأليفات شدند بروز نمودند؛ مانند هشام بن حکم، جابربن حيان، زراره بن اعين، ابان بن تغلب، مفضل بن عمر، هشام بن سالم ، مؤمن الطاق و...
هشام بن حکم علامه عصر خود بود و تعداد تأليفات او را که بيش تر در محور معارف و عقائد بويژه در باره مسأله امامت بود، تا 31 کتاب ذکر نموده اند.
جابربن حيان که او را پدر علم شيمي مي خوانند، يکي از شاگردان امام صادق(ع)بود که کتابي در هزار صفحه، شامل پانصد رساله در علوم مختلف تأليف نمود.
کوتاه سخن آن که: تاريخ نويس و تحليل گر مشهور «ابن خلکان» مي نويسد:
«جعفربن محمد يکي از امامان دوازده گانه بر اساس مذهب اماميه، از بزرگان خاندان پيامبر(ص) است که به خاطر راستي و درستي رفتار و کردار و گفتارش، او را صادق نامند، فضايل و کمالاتش مشهورتر از آن است که نياز به توضيح باشد.» سپس به عنوان نمونه يکي از شاگردانش، جابربن حيان را معرفي مي کند.

انتهای پیام

اتاق خبر انتها

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
x