جمعه, 27 مهر 1397 :: Friday, 19 October 2018
کد خبر: 152241
معرفی کتاب

کتاب "رقص با توفان" از محمدرضا آریان فر+ عکس

محمدرضا آریان فر در کتاب رقص با توفان، از زندگی دختری عشیره به نام مرمر سخن می‌گوید.
اتاق خبر 24

محمدرضا آریان فر در کتاب رقص با توفان، از زندگی دختری عشیره به نام مرمر سخن می‌گوید. مرمر لحظات زندگی‌اش را با این آرزو سپید می‌کند که روزی با سپیدای لباس عروسی به خانه بخت خواهد رفت. اما در غروبی که هوا از بوی فاجعه سنگین شده بود، معصومیت خواب‌های دخترانه‌اش با یورش ددمنشانه دشمن به یغما می‌رود...

پس از چندی احسای می‌کند که ناخواسته باردار کودکی است که از آن دشمن است. در اندیشه از میان بردن وی بر می‌آید اما ناگهان احساس مادرانه‌ای از گم گوشه وجودش سر بر می‌آورد. در چهار راهی بلاتکلیف، درمانده چشم به فردایی مه‌آلود می‌دوزد. اگر روزی پدر، برادر و طایفه از این فاجعه بویی ببرند چه پیش خواهد آمد. اگر مردی که صمیمانه دوستش دارد از این راز آگاه شود چه حادثه‌ای رقم خواهد خورد؟ او خیره فردایی که شاید نخواهد آمد در انتظار مرگی است که سایه تیر‌ه‌اش را بر او گسترده است. چه بلایی سرش خواهد آمد. سرنوشت او و فرزندش چگونه رقم می‌خورد...

رقص با توفان

در بخشی از کتاب رقص با توفان می‌خوانیم:

چند بار قی کرد، کف‌آبِ قی را بر زمین پاشاند. آن‌گاه گویی آرامش یافته باشد، به دیوار آجری تکیه داد. خورشید خبری نبود. ابر یک‌پارچه‌ای آسمان را پوشانده بود.

درمانده روی زمین پهن شد و به تلخی دستی روی شکمش کشید. به اطراف نگاهی انداخت. کنار بوته‌ خشک خاری، ریگ درشتی یافت. آن را برداشت. از خنکای شامگاهیِ پوست خال‌خالی‌ِ ریگ احساس لذت کرد. به‌ درستی نمی‌دانست که با آن چه می‌خواهد بکند. گونه‌های گل‌ انداخته‌اش، داغِ تبی بود انگار، که در تنش راه گرفته بود. ریگ را به گونه چسباند. جریان ملایم خنکا، التهاب داغ او را نشاند. آن را به گونه‌اش محکم فشار داد. پس از مدتی، ریگ نیز داغ شد. دستی به گونه‌هاش کشید. پلک‌هاش را لمس کرد.

حضور مرطوب اشک گرمی مژه‌ بلندش را خیس کرد. پلک‌هایش از تلاطم پنهان اشک می‌سوخت. می‌دانست پشت این پلکِ افتاده، اشکی نشسته که شروع طولانی گریه‌ای است که در این چند ماه، گم کرده بود. دست توی جیب کرد و بسته‌ کوچکی که با نخ پیچیده شده بود، درآورد. سر گره را گرفت و آرام کشید. گوشه‌ کاغذ مثل گلی که در سپیده‌ صبح می‌شکفد، باز شد و پره‌های تیره و ریز بنفش گل گاوزبان، نمایان شد.

موضوع: انقلاب و دفاع مقدس

نویسنده: محمدرضا آریان فر

انتهای پیام

اتاق خبر انتها

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
x